Child Abuse - کودک آزاری!

استاد عزیز من و ولنتاین

یه استادی از چین آمده بود و آخر هفته قرار بود بیاد سن دیگو. جمعه عصر استادم رو دیدم ازم پرسید: آخر هفته شنبه یا یکشنبه وقت داری بیای جلسه بذاریم؟ همونجا بهش گفتم که واسه یکشنبه عصر برنامه نذار که من کار دارم.

شنبه تا ۱۲ ظهر ۱۰ بار موبایل و ایمیل رو چک کردم که کی خبر میده! اما خبری نشد و ما هم رفتیم دنبال کار رو زندگی...

ساعت ۳ اومدم دیدم اُه اُه ۲ بار تماس گرفته و یه بار هم پیغام داده که ساعت ۱:۴۵ فلان کافی شاپ با یارو ملاقات کنم. کلی اعصاب خوردی که اه من چرا گیجم و چرا بی خیالم و چرا موبایل رو با خودم نبرده بودم و ... و سعی کردم یه پیغام مودبانه بدم و ...

بعد ۲ ساعت پیغام داد که فردا عصر هم رو ببینیم. حالا من دارم بال بال میزنم که با چه رویی به استاد بگم نه نمیام و می خوام برم ولنتاین از ۳ هفته پیش برنامه ریختم از یه طرف دیگه روم نمیشه. این بابا قراره سالی چند ده هزار دلار خرج ما بکنه چجوری بگم نمیام! شاکی نشه!؟

خلاصه پیغام مودبانه ای دادم که جلسه رو یه جوری بذاریم تا ۴ تموم بشه من خیلی ممنون میشم.

خبری نشد تا یکشنبه و منم مثل سیر و سرکه می جوشیدم که نکنه دم رفتن زنگ بزنه بگه بیاجلسه! تو این افکار بودم که یهو پیغام اومد که استاد چینیه قبل از ۴ نمیتونه جلسه بذاره.

آقا دنیا دور سرم میچرخید که همه برنامه های رومانتیکم داره بهم میریزه و مگه آدم سالی چند تا ولنتاین داره! با خودم فکر کردم و به خودم گفتم اگه از الآن بخوام بذارم کار بیاد اینجوری زندگی من رو تحت تاثیر قرار بده ۱۰ سال دیگه که واویلاست!موبایل رو برداشتم و به استاد پیغام دادم که: داداش من امروز ولنتاینه مثلا لامثب! من ۳ هفته است دارم برنامه ریزی میکنم که سورپرایز کنم! تو که داری تر میزنی توش! 

خداییش آدم خوبیه! زنگ زد به من و تله کنفرانس کردیم ۳ نفره از ساعت ۲ تا ۳ و جلسه انجام شد. اون به کارش رسید و ما هم به عشقمون رسیدیم !

این نقاشی رو هم با کادویی که در این روز گرفتم کشیدم. 

امیدوارم نقاشیم مثل وبلاگ نویسیم باقی نمونه و بهتر بشه!

 

پ.ن. آخر جلسه (ساعت ۳!) گفت من دیگه برم به پسرم ناهار بدم که گشنشه!

مقاله الله

با استاد صحبت میکردیم و سر موضوعی با هم اختلاف داشتیم. من می‌گفتم حرف من درسته و همهٔ مقاله‌ها دارن از این موضوعی استفاده می‌کنن اونم میگفت من هنوز قانع نشدم. فلان ادعا لزوماً درست نیست.

یهو تکیه داد به صندلیش و یه کم رفت عقب نشست. دستشو جمع کرد توی سینش و تیریپ موعظه گرفت و گفت:

علی‌، در دنیای آکادمی معمولاً فرض‌های زیادی می‌کنن که لزوماً درست نیستند. منم تا وقتی‌ وارد صنعت نشده بودم همین اشتباه رو می‌کردم اما الان می‌خوام مطمئن بشم که فرض اولیهٔ ما صحیح هست.

معمولاً یه مقاله‌هایی‌ هست که همه به اون اشاره میکنند و بر اساس اون مقاله مینویسند و پژوهش میکنند. اما از کجا معلوم که اون مقاله‌ی " god یا الله" درست باشه.

من یه چند لحظه میخ شدم وقتی‌ لغت الله رو از دهان استادم شنیدم! اونم با لهجه هندی - انگلیسی‌ !!

آسانسور

امروز چند بار از آسانسور دانشکده استفاده کردم.

۱. نژاد پرستی‌:

وقتی‌ ۲ تا هندی رو دیدم که دارن باهم انگلیسی‌ حرف میزنن خدا رو  شکر کردم که هم آزمایشگاهی من چینی‌ هست.

۲. تفریح سالم:

معمولاً توی آسانسور پوسترهای تبلیغاتی میچسبونن که گاها عکس هم توشون هست. قبلا چند باری دیده بودم که ملت میان واسه این عکسها سبیل اضافه میکنند و ...

امروز دیدم که یکی‌ از این عکس‌ها رو دستکاری کردن و دندون طرف رو که داره میخنده رو سیاه کردن انگاری که دندونش افتاده. دیدم روی دیوار روبرویی آسانسور هم یکی‌ دیگه هست منم خودکار دستم بود و برداشتم دندون این یکی‌ رو هم سیاه کردم. یهو آسانسور وایساد. کلی‌ ترسیدم! خلاصه همین خودکاری کردن تبلیغات روی دیوار کلی‌ هیجان انگیز بود و کلی‌ ادرنالین در من تولید کرد تصمیم گرفتم این کار رو به طور جدی ادامه بدم.

پ. ن.  ۲۲ بهمن مبارک!

لاست فصل ۱

بعد از اینکه دیدیم حتی سگ آقای پتیول هم داره سریال لاست رو تحلیل میکنه ما هم به این نتیجه رسیدیم که بریم ببینیم این چیه که اینقدر همه باهاش حال میکنن.

انصافا داستان خیلی گیرایی داره.

اما چیزی که در این فصل اول نظر من رو جلب کرد این بود که بچه ها حروم زاده بودند و آدم ها دزد و تریاکی و قاتل و...

البته اینها تعداد کمی از افراد کل داستان بودند اما نقش های اصلی داستان رو تشکیل میدهند.

سریال بسیار جالبی است و اگه ندیدید شما هم برید ببینید. آنلاین موجوده البته اگه کیفیتش اینترنت ایران اجازه بده. ما از سایت hulu دات کام نگاه میکنم.

Research Topic

این هم آزمایشگاهی من روی game تحقیق می‌کنه.

آقا وقتی‌ این داره data جمع می‌کنه من اینقد دلم میسوزه.


میشینه یه دست کامل بازی‌ می‌کنه بعدش از data‌هایی‌ که جمع کرده استفاده می‌کنه تا تحقیق می‌کنه.

مدت زمانی‌ که ایشون در حال بازی‌ کردن دیده شده ۵ برابر مدت زمانی‌ بوده که در حل برنامه نویسی دیده شده!

آخ که چه حالی‌ میده این نوع research ها!

امروز یه لحظه خواستم بهش بگم اگه data جمع کردنت خیلی‌ سخته منم می‌تونم کمک کنم ها. حتا اسمم رو هم توی مقاله‌هات نزن!

یه آدم معمولی‌

توی مسیری که من تا دانشگاه میان، یه قسمتی‌ از راه به صورت L شکل هست  که معمولاً در کنج مسیر یه ماشین آتش نشانی‌ پارک می‌کنه. این عکس از گوگل مپ اون مکان رو نشون میده.

دیروز که داشتم میومدم بازم دیدم که یه ماشین آتش نشانی‌ اونجا پارک کرده و دیدم یه آتش نشان هم داره قدم زنان از بغل ماشین رد می‌شه و میره به سمت چمن‌های پیادرو کنار ماشین.

توی همون چند لحظه کلی‌ فکر از ذهنم گذشت. با خودم فکر کردم که: آره این الان داره میره روی چمن‌ها دراز بکشه و چرت بزنه. بابا اینا چه کار گلابی دارن. از صبح تا شب اینجا ماشینشون پارک تکون هم نمیخورن این بغل هم می‌رن چرت میزنن و خلاصه کلی‌ از این بد‌و بیراه گفتن‌ها و تلخ مزاجی ها.

توی همین چند ثانیه که این فکر‌ها رو می‌کردم رسیدم به سر پیچ و دور زدم و اون موقع بود که میتونستم از توی آینه ماشین دقیقا ببینم مرده داره چی‌ کار می‌کنه.


دیدم داره توی چمن‌ها شنا میره. از خودم شرمند شدم که فکر کردم الان میره اونجا چرت می‌زنه و اینکه چقدر راحت آدم میتونه تصویر سازی کنه و حتا شغلی‌ رو که توش جون آدم‌ها به خطر میافته رو از کار خودم که توی آفیس نشستن و پشت کیبورد تایپ کردن هست پایین تر بدونم.

سبز علوی یا اموی

لطفا قبل از خواندن این پست مطلب قبلی رو مطالعه کنید.

چند وقت پیش یکی از دوستان عزیزم که داشت کتاب ۷ عادت مردم بسیار موثر رو میخوند این تست رو به من نشون داد و روی من انجام داد.

در متن کتاب داستانی آمده در مورد این تست: این تست در کلاس بیزینس ( Business ) دانشگاه هاروارد انجام میشده به طوری که دو عکس اول روی کارتهایی چاپ میشده و به نیمی از کلاس کارت های زن جوان و به نیمه دیگر کارت های زن مسن نمایش داده میشده. بعد تصویر پایانی در کلاس نمایش داده میشده و از یکی از دانشجویان می خواستند که تصویر رو توصیف کند. وقتی فرد شروع به تعریف از زیبایی های زن جوان میکرده اعتراض بقیه کلاس که پیرزن رو میدیدند بلند میشد و بحث ادامه پیدا میکرد تا اینکه هر دو گروه کل واقعیت رو میفهمیدند. 

در متن کتاب اشاره شده که تقریبا تمام کسانی که ابتدا عکس زن جوان را میبینند هنگامی که تصویر پایانی را میبینند٫ در آن تصویر هم زن جوان را میبینند و همین طور بالعکس.

نتیجه گیری داستان : با اینکه افراد تمام اطلاعات رو در مورد عکس نهایی در مقابلشون دارند اما پیش زمینه فکری اونها باعث میشه که برداشت های متفاوتی از تصویری که در جلوشون دارند داشته باشند.

*          *          *

توی این اوضاع قاراش میش ایران و این بگیر و ببندها آدم های زیادی رو دیدم که طرفدار هر دو طرف بودند چه طرفدار جنبش سبز علوی چه درمقابل جنبش سبز اموی. بعضی وقتها کلی اعصابم خورد میشد که چرا بعضی ها اینقدر بی انصاف هستند که واقعیت رو میبینند و اینطور ازش چشم میپوشونن و علیهش حرف میزنند.

با خودم فکر میکردم که خوب شاید اینها دسترسی کافی به اطلاعات ندارند و چیزهایی رو که من دیدم اینها ندیده اند. شاید هم من چیزهایی که اینها دیده اند رو ندیده ام و اشتباه برداشت میکنم. من که نمیتونستم به حجم اطلاعات این افراد اضافه کنم. پس سعی کردم کمی هم من از آن طرف بیشتر بشنوم و خواننده یکی از وبلاگهای طرف مقابل شدم.

از طرف دیگه افرادی رو میدیدم که مطئن بودم که مشکل دسترسی به اطلاعات ندارند کما اینکه در خارج از ایران زندگی میکنند و دسترسی به همه نوع منبع خبری دارند اما کماکان همان مسیر خودشون رو طی میکنند. البته که غرض ورزی و بی عدالتی در هر دو طرف وجود دارد و خیلی ها هستند که به دلایلی غیر از حقیقت طلبی دنباله رو هر کدام از این دو جریان هستند اما من مطمئن بودم که افرادی هستند که معصومانه اشتباه میکنند.

وقتی یاد مطالب این کتاب افتادم و این موضوع ایران بعد از انتخابات رو هم با خودم بررسی میکردم دیدم مسئله ای مانند این عکس ها در مورد ایران هم رخ داده است. به نظرم (هیچ مبنای اثباتی نداره) اکثریت قریب به اتفاق طرفداران هر دو طرف نه بخاطر تحلیل های موشکافانه و دقیق بلکه فقط و فقط به دلیل ۳۰ سال نگاه کردن به تصاویر مختلفی از جمهوری اسلامی چنان ذهنشون از پیش جهت دهی داده شده که زمان نگاه کردن به تصویری که در آن پر از رنگهای مختلف هست فقط سبز دلخواه خود را میبینند و اتقاقات را خیلی ساده انگارانه فقط سبز علوی یا اموی اسم میکذارند.

اینکه بتونیم نوع نگاه طرف مقابل رو درک کنیم باعث میشه که خودبخود میزان نفرت ها و دشمنی ها کم بشه و به میزان دلسوزی ها و ترحم ها اضافه بشه.

پ.ن.۱. خود من هم از این قاعده مستثنی نیستم. 

پ.ن.۲. این تئوری تصویر سازی و کاستی در دیدن واقعیت رو خیلی میشه توسعه داد. نخواستم برچسب ملحد و مرتد به من بزنند!

ادامه در پست بعدی ...

لطفا کارهای زیر را به ترتیب انجام دهید. بعد از اینکه یه بار تا انتها رفتید وقت دارید که بر گردید و با دقت مرور کنید.


۱. از بین دوعکس زیر فقط یکی رو به طور تصادفی (بدون دیدن) انتخاب کنید و روش کلیک کنید و نگاهش کنید:

 این یکی عکس                           اون یکی عکس 

۲. حالا عکس زیر رو نگاه کنید.

عکس آخر

۳. اگر دوست داشتید در مورد مشاهداتتون در کامنت ها بنویسید. خوشحال میشم تجربیات افراد دیگه رو هم در مورد این موضوع ببینم. لطفا بگید که کدوم عکس رو دیدید و از مشاهده عکس آخر چه تجربه ای دارید.

۴. پایان

منبع دو عکس اول از کتاب هفت عادت مردم بسیار کارآرا.

کامنت

این کامنت خصوصی بسیار مشعوفمان کرد:

سلام داداشی!
میگن یه اطلاعاتی هیچ وقت شغلش رو فاش نمی کنه!!!!

لو نری اونجا انقدر کار می کنی.

پ.ن. قرص سیانور کسی داره؟ جاسوس ها باید سریع خود.کشی کنند وقتی لو میرن! رونین بگو چه کنم!