تبليغاتX
ما ی من
بعد از حماسه ملی که ملت ایران در انتخابات دوره دهم آفریدند از شعور دمکراتیک ایرانیان به خودم بالیدم. اما با دیدم این عکس تازه فهمیدم که نه تنها دمکراسی در ایران بالاست بلکه اونقدر آزادی عقیده هم وجود داره که نیازی نیست موقع نوشتن نام کاندیدا برگه رای را تا کنی میتونی درسته و تا نکرده بندازی تو صندوق!

لینک به منبع

پ.ن. برگه تا نشده از سوراخ صندوق رد میشد؟ کسی یادش هست؟

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 17:42 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: بُرونی |

وقتی از سایت نقشه گوگل به دانشگاه ما نگاه کنید ساختمان تازه دانشکده مهندسی که در همین ماه جاری به بهره برداری رسید هنوز به شکل قدیم یعنی کارگاه ساختمانی نشون داده میشه.

ما تقریبا ۳ هفته هست که به این ساختمان جدید منتقل شدیم. یک روز صبح که برای سوار شدن به اتوبوس های دانشگاه رفته بودم. هم خانه ای تایوانیم (جک) هم اومد و تو ایستگاه هم دیگه رو دیدیم. موقع همراهی با جک به سمت ساختمان های مهندسی٬ جک از مسیر دیگه ای رفت.

مسیری که با رنگ آبی نشون داده شده مسیری هست که من همیشه از اون مسیر میرفنم اما مسیر قرمز مسیری بود که جک از اون مسیر رفت. از اون روز به بعد هر بار که از اتوبوس ها پیاده میشدم اینکه کدوم مسیر کوتاهتر هست برام یه سوال حل نشده بود.

از طرف دیگه بدلیل شروع فصل تابستان تعداد اتوبوس ها هم کاهش یافته و بنابراین مدت انتظار در ایستگاه افزایش یافته است. برای همین امروز تصمیم گرفتم که هم برای زمان بندی و هم برای حل این مسئله کوتاهترین مسیر٬ وقت بگیرم که زمان طی کردن هر مسیر چقدر هست و همچنین با شمردن قدمهام یک تخمینی هم از مسافت بزنم!

طبق عادت ایران انتظار داشتم موبایلم تابمر داشته باشه. وفتی موبایل رو باز کردم دیدم که اِ! مویایل من تایمر نداره. برای همین توی اینترنت گشتم ببینم برنامه تایمر واسه موبایلم پیدا میشه؟ که یه برنامه تایمر مجانی پیدا کردم. وقتی اینو دیدم با خودم گفتم شاید برنامه مسافت سنج هم برای موبایل من نوشته شده باشه و مجانی هم باشه! تو اینترنت چرخی زدم و دیدم که بله یدونه هست!

این برنامه برای افرادی نوشته شده که برای ورزش میرن بیرون میدوند و می خواهند اندازه بگیرند که چقدر کالری سوزوندند و چقدر مسیر رفتند. نسخه کاملش که بدرد ورزش کارها می خورد ۳ دلار بود اما نسخه عادی که فقط مسافت رو اندازه میگرفت مجانی بود.

از امروز شروع کردم هر دو مسیر رو رفتن و مسافت طی شده رو در یک فرم اکسل وارد میکنم و اندازه میگیرم و در پایان با میانگین گیری کوتاهترین مسیر رو پیدا میکنم.

 

 

پ.ن. از انتخابات تا کنون بیش از ۱۰ نفر در ایران کشته شده اند!!!

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 23:53 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: بُرونی |

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 21:44 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

همه چیز خیلی تند تند پیش رفت. ۲-۳ روز پیش استادم اومد پیشم و بهم گفت که یکی از استادها که اهل مصر هست و اسمش هم احمد هست یه نفر رو می خواد که براش برنامه نویسی انجام بده. گفت اگه دوست داری برو بهش بگو و رزومه ات رو براش بفرست.

رفتم پیشش و رزومه رو دادم و دیروز صبح که دیدمش گفتش که تا عصر همون روز خبر رو میده. کمتر از نیم ساعت بعد هم به امیرحسین یکی از بچه های آزمایشگاهمون هم همون پیشهاد من رو داد و گفت که تا امروز عصر تکلیف امیرجسین رو هم مشخص میکنه.

بعد از ظهر بعد از اینکه گزارش درس سمینار رو تموم کردم و احساس کردم سرم داره گیج میره٬ رفتم یه کم تو راهرو رو مبل بشینم و استراحت کنم که همون موقع دکتر احمد رو دیدم و بهم گفت برم تو اتاقش.

اونجا بهم گفتش که من قرار با اون و دوتا از بچه های دیگه کار کنم. اون دانشجوها یکیشون مصری به نام عمرو و دیگری هندی با یک نام خیلی خیلی خیلی سخت که خودش بی خیال فامیلش شد و اصلا بهم نگفت و گفت فقط منو چیتی صدا کن.

قرار ما شد فردا صبح ساعت هشت و چهل دقیقه تو پارکینگ پشت دانشکده.

از پارکینگ با ماشین دکتر راه افتادیم تا شرکت مایند اسپید. اونجا جلسه ای داشتیم از ساعت ۹ به مدت تقریبا ۴۰ دقیقه با رئیس (وی پی) و مدیران (منیجر) شرکت و من تقریبا غیر از جمله "از آشنایتون خوشبختم" چیزی نگفتم. بحث کاملا مخابراتی بود و من سعی میکردم به زور یه چیزایی از حرفاشون بکشم بیرون.

بعد از جلسه هم اومدیم دانشگاه و تا ساعت ۲ و نیم جلسه داشتیم. ( ۱ساعت برای ناهار فرجه داشتیم!) اینجوری که اینا هی جلسه میزان و کار به آدم میدن٬ دیگه فرصت اینترنتگردی نخواهم داشت!

خلاصه امروز انگلیسی ترین روزم در آمریکا بود. تا حالا این همه مطلب در یک روز به زبان انگلیسی بهم منتقل نشده بود.

فکر کنم با این شغل یک کم مهارت های انگلیسیم هم افزایش پیدا کنه!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 15:49 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

حدود یک هفته پیش در این پست وبلاگم در مورد دیدارم با چند مبلغ دینی مسلمان و مسیحی و یهودی در کنار هم نوشته بودم.

بعد از خوندن بروشور اون مبلغ مسیحی فهمیدم کل حرفاش کپی بروشوری بود که داشت میداد و تو حرفاش اصلا خلاقیت نداشت.

سه نکته رو لازم دونستم که متذکر بشم. تبلیغات مسلمون ها بروشورهای تک رنگ ( ۲ رنگ اگه سفیدی کاغذ رو هم حساب کنیم) با کلی مطلب بود که خوندن اون واقعا حوصله آدم رو سر میبرد و واسه آدمی که داره از یک مکان عمومی عبور میکنه و بروشورها رو میبینه اصلا مناسب نبود. در مقابل تبلیغ مسیحی ها رنگ و وارنگ و گوگولی مگولی بود و به نظر من جامعه هدف رو خوب مورد هدف قرار میداد.

نکته دوم٬استدلالی که در این بروشور و گفتار اون مبلغ بود این است که خدا رو فقط عادل در نظر گرفته بودند و بخشندگی رو از صفات خدا حذف کرده بودند و بخشندگی خدا رو در قالب فداکاری حضرت عیسی اونم فقط برای امت خودش تجلی دادند بنابر این به این نتیجه می رسند که فقط مسیحی ها هستند که گناهانشون بخشیده میشه و به بهشت میروند.

نکته پایانی اینکه اثبات های هر دو نقلی بود و نه عقلی. منطقا این نوع اثبات برای گرفتن عضو جدید نباید درست باشه.

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 1:5 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

در دوره ابتدایی و راهنمایی چیزی که در قالب درس تاریخ در ذهن ما فرو کردند ارتباط تنگاتنگ سیاست و دیانت و تاثیر این موضوع در تاریخ ایران و انقلاب های مختلف بود.

اتفاقی که الآن در حال افتادن است و من در حال دیدن آن هستم جدایی عده ای از علمای دینی از سیاست است و چسبیدن عده دیگری از بزرگان دینی به سیاست است. هرچند که اجتهاد علما در مورد موضوعات مختلف متفاوت است و ممکن است عده ای به رابطه تنگاتنگ سیاست و دیانت اعتقادی نداشته باشند اما فکر نمی کنم که دروغ و تهمت چیزی باشد که در بد (تا آنجا که من بخاطر دارم هر دو از گناهان کبیره هستند) بودن آن کسی شک داشته باشد.

در اینجا من نقدی را وارد بر آیت الله جوادی آملی می دانم.

در مورد موضوع هاله نور٬ من آن فیلم را دیده ام. طرفداران دولت آن را ساختگی می دانند و منتقدین آن را حقیقی می دانند.

در این موضوع آیت الله جوادی آملی می توانند مشخص کنند که آیا دولت دروغ میگوید و یا منقدین دولت تهمت می زنند. در اینجا مسئله حتی از سیاست و دیانت جدا شده و وارد مسئله اخلاق شده است. من به عنوان فردی از جامعه ایرانی - اسلامی از روحانیت انتظار شفافیت و روشنگری دارم.

از طرفداران احمدی نژاد می خواهم که با دفتر آیت الله جوادی آملی تماس گرفته و از ایشان بخواهید که واقعیت را به صورت یک بیانیه اعلام کند و جلوی تهمت ها به کاندیدای مورد علاقه تان را بگیرید.

از منتقدان دولت می خواهم که با دفتر آیت الله جوادی آملی تماس گرفته و از ایشان بخواهید که واقعیت را به صورت یک بیانیه اعلام کند و جلوی دروغ گویی دولت را بگیرید.

پ.ن: این عکس رو امروز اتفاقی در لینک های فیس بوک دیدم که به مطلب من بی ربط نیست.

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 12:1 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: بُرونی |

از روزی که وارد امریکا شدم٬ یکی از چیزاییش که اصلا بهم نچسبید کباب کوبیده اش بود. مزه کباب کوبیده اینجا با ایران خیلی فرق داشت و از نظر من اصلا خوش مزه نبود.

چندباری که با خانواده هم حرف میزدم به این موضوع اشاره کرده بودم و در فانتزی خودم موقع برگشت به ایران به این فکر بودم که حتما برم از کبابی خورشید دو سیخ کوبیده بگیرم.

چند روز پیش باز یاد اون فانتزی افتادم. تصویر کباب های کبابی خورشید رو تو ذهنم آوردم اما هرقدر سعی کردم مزه کبابهایش رو بخاطر بیارم چیزی جز مزه کوبیده های آمریکایی در دهانم نیامد!!!


امروز یک تظاهرات دیدم که در تهران در شب برگزار شده بود. بیشتر شعارها نشون میداد که طرفداران کروبی هستند. گشتم ببینم تظاهرات کجا برگزار شده دیدم که چهار راه پارک وی. چی بگم والا!!!


پست محمد مروتی رو دیدم و باهاش موافقم. اگر واقع بین نباشیم مثل سال ۸۴ شک زده میشیم.

یادمه اون سال از طرفهای سه راه آذری رد میشدم دیدم اصلا اونجا یک پارچه احمدی نژاد است. امسال هم وقتی تماسی با ایران داشتم و می شنیدم که با هیجان از تبلیغات موسوی و کروبی میگفتند پرسیدم از پایین ها چه خبر. کسی خبر نداشت.

از غرب پایین سه را آذری٬ از مرکز پایین تر جمهوری و از شرق پایین تر از پیروزی چه خبر. اونورا به کی میخوان رای بدن؟

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 1:22 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

چند هفته پیش برای ارائه مقاله ای به یک کنفرانس در سندیگو رفتم. قضیه از این قرار بود که استاد دوره کارشناسی ارشد من ( دکتر حسابی ) در اون کنفرانس مقاله ای ارائه داده بودند که به علت مشکل ویزا٬ دانشجوی ایشون نمی تونستن بیان آمریکا. برای همین هم از من خواستن که برم و مقاله رو برای ایشون ارائه کنم. البته ۲ تا مقاله بود چون همین اتفاق برای دانشجوی دکتر سربازی آزاد هم افتاده بود و قرار شد حالا که ما میریم برای هر دو ارائه کنیم.

وقتی به کنفرانس رفتم تا کارت ورود به جلسه رو بگیرم٬ یکی از دانشجوهایی که اونجا بود و کمک میکرد قیافش خیلی ایرانی بود. بعد از اینکه یه خورده نگاه عجیب قریب به هم کردیم ( یعنی تو دل میگفتم بپرسم که طرف ایرانیه یا نه؟ اگه نباشه ضایع نشم) از روی اسم های کارت کسانی که من قرار بود برم جاشون ارائه بدم معلوم شد که من ایرانی هستم و اون آقا هم خودش رو معرفی کرد و معلوم شد دوره کارشناسی ارشدش رو تو دانشگاه تهران بوده.

چون یکی از ارائه ها صبح بود و یکی عصر٬ من از این رفیقمون پرسیدم ناهار چی میدن؟ گفت امروز واسه ناهار میبرن رستوران ایرانی بندر. آقا من خیلی حالی کردم!

ظهر که برای ناهار رفتیم من با ۳ نفر آشنا شدم. دوتاشون تو برکلی بودن و سومی رو نفهمیدم. اون ۲ تا برکلیه قبلا تو دانشگاه ام آی تی بودن اما چون استادشون اومده بود برکلی اوناهم باهاش اومده بودند. یکیشون سفید پوست بود و قیافش ماکزیمم ۲۶ میزد و اون یکی هم هندی بود که داشت دوباره بر میگشت ام آی تی برای فوق دکتری! نفر سوم هم که یادم نیست از کدوم دانشگاه بود سیاه پوست بود. یعنی سر میز یک آمریکایی سفید پوست٬ یک آمریکایی سیاه پوست٬ یک هندی و یک ایرانی بودیم.

موقع غذا فهمیدیم که برادر هندیمون گیاه خوار هستند و گوشت نمی خورند و دنبال غذای بدون گوشت میگشت. سر میز هم خورشت قیمه بادمجون گذاشته بودند و من و مهماندار که یک خانم ایرانی بود قسم و آیه که این گوشت نداره! دست میکرد تو غذا و لیمو امانی رو در میاورد و میگفت پس این چیه؟ مثلا مچ گرفت!

سر غذا بحث به وضعیت دانشجوهای بین المللی کشید و وضعیت کار توی آمریکا و اینکه بعضی وقتها دانشجوها مجبورند که درس رو الکی کش بدن تا اینکه کار پیدا کنند و الا باید برگردند.

در تایید این مدعا من هم گفتم آره تو آزمایشگاه ما یک آقایی اهل کره جنوبی هست که ۷ ساله داره دکتری می خونه و داره کش میده که درسش تموم نشه. آقا ما این عدد هفت رو چنان بد ادا کردیم و چنان تحقیری سر این موضوع گذاشتیم که اینگار هرکی دکتراش ۷ سال طول کشیده انگار آدم کشته!

آقا این حرف ما هنوز تموم نشده بود که دیدم چشم این پسر هندیه ۴ تا شد و یهو برگشت پسر سفیده رو نگاه کرد و برگشت سر جاش!

من شصتم خبر دار شد که صوتی دادم و سر این میز کسی هست که اگه طول تحصیلیش بیشتر از ۷ سال نباشه کمتر نیست!

در ادامه صحبت ها معلوم شد اون پسر سفید پوست آمریکایی بجای ۲۶ سال ۳۲ سال سن داره بنابر این ایشون می تونسته که دکتراش به بیشتر از ۷ سال کشیده شده باشه.

درپایان باید بگم که من اصلا کم نیاوردم و در آخر غذا نظرشون رو در مورد غذا خواستم و در مورد ایرانی بودن بنده و این رستوران و اینکه چقدر غذاهای ما خوشمزه هست براشون صحبت کردم.

پ.ن. امیدوارم خودم هفت ساله نشم! 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 17:24 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

دفعات زیادی در دانشگاه شاهد تبلیغ دین مسیحیت بودم اما امروز که به پارکی رفته بودم دیدم فردی در حال تبلیغ دین اسلام و قرار دادن اطلاعات مجانی در اختیار مردم است.

رفتم تا چند تا بر بروشور ها رو بردارم و ببینم که چی نوشته. احساس کردم که تنها نیست و ۳ نفر دیگه هم همراهش هستند و کمک میکنند. اوم ۲-۳ نفر ظاهری آمریکایی داشتند و با فرد اصلی که چهرهای خاورمیانه ای داشت فرق داشتند. برام جالب بود که مسلمان های آمریکایی می دیدم.

وقتی رفتم اون برگه ها رو بردارم بود که متوجه شدم اون ۳ نفر ۲ تاشون مسیحی بودن و یکیشون یهودی و داشتند کنار آقای مسلمان تبلیغ میکردندو همینکه من از اون بروشورها برداشتم اونا هم بهم بروشور دادند و شروع کردند صحبت کردن. کسی که من طرف صحبتش بودم مسیحی بود و در نهایت به این نتیجه رسید که اگه میخوای بری بهشت یا باید کامل باشی یا مسیحی ( مسیحی ها لازم نیست کامل باشند چون حضرت عیسی که کامل بوده جان خود را برای ملت خودش داده است و این فداکاری٬ همه ملت مسیحی رو در امان نگه داشته است.)

پ.ن۱: "کامل" ترجمه لغت "perfect" است که اون آقا برای توصیف استفاده میکرد.

پ.ن۲: این نظر اون آقا در مورد مسیحیت و کامل بودن بود. من نظر فرقه های مختلف مسیحیت رو در این مورد نمی دونم و این موضوع رو به همه مسیحی ها بسط نمیدم.

پ.ن۳: به دلیل از دست دادن تعدادی از دوستان و آشنایان فعلا در مورد انتخابات چیزی نمی نویسم. این دوستان نمردن. بلکه چنان مسخ شده و جو زده انتخابات شده اند که به کل آزادگی و انصاف از چشمانشون رخت بربسته است. امید وارم بعد از انتخابات یا تا چند سال آینده از کمای جوزدگی و دنباله روی خارج شوند.

پ.ن۴: ماکه بهشتی نشدیم٬ شمایی که حقی به گردن ما داری بگذر بلکه تا ته جهنم نرویم!

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 1:36 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

واقعا از این همه بی تقوایی در انتخابات و تبلیغاتش داره حالم به هم میخوره!
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 0:37 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |