تبليغاتX
ما ی من

من همیشه با نوشته های این داداشمون حال میکنم نمیگم كه لزوما موافقم اما حال میکنم دیگه!

شلمرود، کانادا، ایتالیا و ریسکهای ناپیدای اپلای

شلمرود، کانادا، ایتالیا و ریسکهای ناپیدای اپلای

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 22:33 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

این روزا خیلی سرم شلوغه خیلی!
از بس اینجا هیچی نذاشتم و وقت ندارم كه چیز خاصی بنویسم گفتم یکی از این کامنت های خصوصی رو كه برم گذاشتن رو اینجا کپی پست کنم. یوقت نگید علی میرطار مرده!

salam jenabe mirar
site shoma ro etefaghi didam.az gharare malom u dar us zendegi mikonid. nmidunam alaghei be javab dadan be soale man darid ya na akhe iin roza bayad becharbe ta ba digaran betoni vaght begzaroni vali man az khedmateton 2 ta soal darm agar dost dashtid javab bedid khoshhal misham.
1-man mikham be canada ya amrika biam bara edame tahsil 2 mahe dige ham azmone toefl daram va to speaking zaeif shoma tosie e darid?
2-vase gereftane paziresh chi kar mitunam anjam bedam?
darzemn ino begam man medical labratori khondam va mikham bara maghtae arshad dar zamine hemato ya biotecno biam
mamnon
bye

این بنده خدا زحمت نکشیده حداقل اسم من رو چک کنه ببینه داره به کی کامنت میده! لابد نمیچربیده!


پ.ن. تو آزمایشگاه رو لینوکس کار میکنم واسه همین وبلاگ نوشتن برام سخت تر شده

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 9:19 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

گوگل با بهنویس در افتاده و قاعدتا بهنویس سوسک خواهد شد!!

این لینک رو ببینید.

کسانی که وبلاگ دارند و قالبشون رو خودشون طراحی کرده اند. مخصوصا کسانی که بلاگ اسپات یا هاست های انگلیسی زبان دارند می تونند این ابزار رو تو قالبشون بذارند و هرکس اومد اونجا فینگلیش تایپ کرد٬ خود بخود قارسی نوشته بشه.

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 20:41 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

لامصب یکم مطالعه میکردی...

پ.ن. این عکس به دیوار یکی از سایت های دانشگاه چسبیده بود!

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 19:29 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: بُرونی |

اگه این پلیس ارواین نبود من نصف مطالب روزمره ام رو از دست میدادم. اینها هم هی برای ما نامه میدن و ما رو شاداب میکنن.

نامه اومده برای ما که کلاس R.A.D گذاشتن. یعنی Rape Aggression Defense ( دفاع در برابر خشونت جنسی)قیمت کلاس ۸۰ دلار یا به پول ما ۸۰ هزار تومن!!!

اشکال این کلاس اینه که فقط برای خانوم هاست.  اولش خواستم شکایت کنم پس ما چی؟ در این سرزمین که پر از برادران گِی هست ما هم امنیت جانی ندارم. اومدیم و یه شب تو یه کوچه بن بست من و یه داداش سیاه پوست ۲.۵ متری گِی افتادیم بهم! من چجوری از خودم دفاع کنم!

یاد این درد افتادم که این روزا دیگه به جای اینکه جنبش زنان راه بندازند باید کم کم جنبش مردان راه بندازن که بابا از اونور بوم نیوفتین. اونقده اونوریش نکنید که باز یوری بمونه!

تو این نامه اومده که hands-on defense training هم داره! یعنی توش تمرین عملی هم داره. اول با خودم گفتم بیچاره اون آقایی که قراره روش تمرین عملی بشه! بعد پایان دوره اونم میتونه بره شاعر بشه. مثل خواجه حافظ شیرازی!

اما بعد گفتم....

هیچی بعدش بماند. 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 9:35 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

داستان از اینجا شروع شد!


اگه اون ایده آل ها٬ همون واقعیت های ملموس بود که نمی شد ایده آل گرایی. می شد واقع گرایی. قبول دارم که از فرصت ها میگذری اما از ایده آل هات نه. اگر از فرصت هات نمیگذشتی بهت میگفتم واقع گرا.

تفاوت ایده آل گرایی و واقع گرایی در تفاوت تو انتخاب تقدم و تاخر است. و الا این ذات آدم است که بخواهد همه چیز های خوب را داشته باشد. چرا نداشته باشد؟ اما مشکل اینجاست که بدست آوردن هرچیزی هزینه خود را دارد. (بهشت همینه دیگه جایی که همه چیزای خوب رو داری بی هزینه.) ایده آل گرایی فقط معنی اش این نیست که آخرش هم خر رو داری هم خرما. ممکن است این وسط به یکی از این دو نرسی. آدم واقع گرا هم بدش نمی آید که هم خر را بخواهد و هم خرما. اینکه اول بیخیال خر بشوی یا اول بیخیال خرما بشوی تفاوت اصلی یه آدم ایده آل گرا و واقع گراست.

این جمله ات رو دقت کن:
"دوست دارم برای آن چیزهایی که دوستشان دارم عاقلانه خطر کنم."
به این میگن ایده آل گرایی که می خوای عشق و عقل رو با هم قاطی کنی به طوری که هیچ کدوم وارد خط قرمز اون یکی نشن. می خوای آدم احساسی باشی درحالی که کاملا هم منطقی عمل میکنی و خودت رو به خطر نمی اندازی. به این میگن ایده آل گرایی دیگه. اگر میگفتی برای کسانی که دوستشان دارم خطر میکنم باز خوب بود. اما اینکه می خوای عاقلانه خطر کنی...

شاید یکی از دلایلی که بچه های باهوش تر اینگونه رفتارهای ایده آل گرایانه دارند ناشی از این باشد که به تجربه دریافته اند که با هوش و پشتکارشون از پس همه مشکلات بر آمده اند. بنابر این دلیلی نمی بینند که جای خر و خرما رو عوض نکنند. چون اعتماد به نفس کافی دارند. پس سعی میکنند حس رضایتمندی درونی خودشون رو هم ارضا کنند.

 اما بعضی وقتها ادبیات این دوستان بخصوص در وبلاگهایشان آدم رو یاد شاهنامه میندازه.

نه که نوشته دوستان بکل افسانه باشه ها نه. اما خوب٬ دوستان هم خوب ازش رستم دستان درست میکنند. ( این جمله اشاره به متن تو نداره محمد جان اما متن تو و کامنت های وارده یاد آور کل موضوعی شد که به عنوان کامنت برایت نوشتم.)

اشاره:

تهمتن یلی بود در سیستان                       که من کردمش رستم داستان

پ.ن. الآن تو جی میلم نامه ای رو که واست فرستاده بودم رو دوباره دیدم. واسه زمانی که برای بار دوم برگشتی ایران. نامه رو اینجوری شروع کرده بودم:

سلام محمد جان دلگنده

امیدوارم منظور من رو از این گفتگو متوجه شده باشی و کژ فهمی و سوء تفاهم نشه.

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 13:15 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

۱. خوش خوشان

وقتی آدم در کشور خارجی تابلوی گنده ای رو میبنه که روش به ۶ تا زبون یه مطلبی رو نوشته و یکی از اون ۶تا زبون٬ زبون فارسیه٬ خوب آدم خوشش میاد دیگه!

۲. هزینه تحصیل

تحصیل در اینجا واقعا هزینه داره مخصوصا کتابها و غیره اما بعضی وقتها هزینه تحصیل خودش رو به صورت متفاوتی نشون میده. به عنوان نمونه من باید ۴ ترم کلاس سمینار بر میداشتم که ملت میومدن در مورد چیزای مختلف حرف میزدند و حوصله ما سر میرفت. برای استفاده مفید از وقت! من مجبور شدم ۷ دلار بدم یه بازی واسه موبایلم بخرم که بی کار نباشم! اما مرامی ۷ دلار حلالشون تقریبا یه ساله دارم بازی میکنم هنوز تموم نشده. بالای ۱۵۰۰ تا مرحله داره!

۳. عید فطر

بالاخره اینجا هم عید شد و با بررسی ۵۰۰ تا منبع مختلف به ما ثابت شد که امروز اینجا عیده. اما طبق اخبار مختلف خبر گزاری دولت (ایرنا) ایران باید دوشنبه عید میبود!!! حالا چی شد که اینجوری شد نمیدونم. خداوند روح گالیله و تمام ستاره شناسانی که نظراتی مخالف با احکام حکومتی داشتند رو شاد کنه! و جسم آنهایی که کماکان نظر مخالف دارند رو به روحشون نزدیک نگه دارد. آمین! 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 13:54 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

پریروز دوباره یه نامه از پلیس ارواین برامون اومد که توش نوشته بود در یکی از خوابگاهها صدای گلوله ای در ساعت ۷ بعد از ظهر شنیده شده. تحقیقات اولیه در حال انجام است و تنها مظنون اصلی دستگیر شده و پرونده در حال بررسی است. اگر کسی اطلاعات دیگری در این ضمینه دارد به پلیس اطلاع دهد.

ما هم در دل گفتیم عجب اتفاقهایی داره اینجا می افته ها....

دیروز یک نامه از رئیس دانشگاه به دانشجویان تحصیلات تکمیلی ارسال شده بود که اول از همه از اتفاق روز قبلش اظهار تاسف کرده بود و بعد کلی نوشته بود که ما می خواهیم اینجا شما احساس امنیت بکنید و این حرفا و در ادامه کلی اشاره کرده بود که  ما می دونیم دوره تحصیلات تکمیلی دوره بسیار سختی است و فشار روی آدم زیاد است. اما ما هم امکاناتی رو برای شما فراهم کردیم و مشاور گذاشتیم که شما مشکلاتتون رو با اون در میون بذارید و از زیر فشار استرس درس خارج بشید!

با کنار هم گذاشتن این دوتا نامه به این نتیجه رسیدم که اون صدای گلوله٬ صدای خودکشی شدن یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی مثل من زیر فشار علم بوده است.

 اگر علم اینقدر فشار دارد٬ چرا ما احساس نمکنیم؟

پ.ن. شنیدم امسال هم ریختن کوی دانشگاه یه عده رو زدن و بردن! ببینم٬ اونها هم نامه مراجعه به مشاور دریافت نکردند تا جلوی اتفاقات مشابه گرفته بشه؟! 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 9:4 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: بُرونی |

توی فیس بوک٬ دوستان چندتا مصاحبه از این آقای بیل مائر گذاشته بودند و در مورد فیلمش حرف زده بودند. منم کنجکاو شدم ببینم فیلمش چیه؟ 

من چند بار برنامه طنزش رو دیده بودم بعضی وقتها خوب بود اما وقتی فیلمش رو دیدم اون رو آدم حقیقت یاب ندیدم. بلکه آدمی دیدم که بدنبال پیش فرض خودش و اثبات ادعای خودش است.

این آقا در خانواده ای بزرگ شده است که مادرش یهودی است و پدرش مسیحی و تا ۱۳ سالگی هر هفته به کلیسا میرفته. ایشون در مورد ریزکاری های مسیحیت و یهودیت اطلاعات زیادی داشت اما در مورد اسلام دستاش خیلی بسته بود. یعنی به اندازه کافی اطلاع نداشت. وقتی مصاحبه هاش رو با مسیحی ها و یهودی ها مقایسه میکنی کاملا مشخصه که در مورد اونها٬ بحث رو تا جایی پیش میبره که اونها رو به تناقض برسونه اما در مورد مسلمون ها به این جمع بندی رسید که اونها ما رو از خودشون نمی دونند و ما رو به داخل خودشون راه نمی دهند. دروافع به بنبستی رسید که مسلمون ها میگفتند تو اطلاعاتت غلطه.

یه جایی از فیلم نشون داد که هی مسلمون ها میگن نه نه نه! بعد از چندتا صحنه پشت سر هم که نشون داد مسلمون ها هی میگن نه و میگن اینی که میگی سیاست هست نه اسلام. بعد با خنده گفت مثل اینکه من خیلی چیزها نمی دونم و در واقع قبول نکرد که چیزهای زیادی رو نمی دونه.

برداشت من ازقسمت مسلمون های فیلم از این بود که فقط می خواست فیلمش بدون مسلمون نباشه وگرنه اصلا شناخت رو ادبیات مذهبی مسلمون ها نداشت.

نکته مهم جمع بندی فیلم در پایان اون بود. اول از همه اینکه اون با هیچ مسلمون شیعه ای مصاحبه نکرد اما موقع جمع بندی فیلم در چند صحنه ایران رو نشون داد. یکی احمدی نژاد رو نشون داد و دیگه اینکه یک صحنه هم از نماز جمعه  تهران رو نشون داد.

حرفی که این آقا می خواهد بزنه اینه که می خواد بگه خدا نیست و این رو از راه اشتباه بودن مذاهب نشون میده. در وافع ایشون اصالت رو به مذهب داده و وفتی تناقض های مذاهب رو نشون داده از روی آنها به این نتیجه رسیده که خدا هم نیست.

من این آدم رو انسان حقیقت طلبی ندیدم. و نوع تحلیل هایش هم قبول ندارم. از اشکالات در مذهب نمیشه به اشکال در خدا رسید. اما از اشکال در خدا میشه کلا روی مذهب خط کشید. که این آقا اصلا این کار رو نکرده. ومسیر برعکس رو رفته.

اما از حق نباید گذشت که بعضی جاها هم حرف هایی زده که خوب جای فکر کردن رو داره.

یکیش اینه:

چرا خدا نیومد به همه آدم ها حرف بزنه و بگه من خدام و کار رو تموم کنه. چرا هی باید قایم باشک بازی کنیم و بین ما و خدا هزار تا واسطه باشه؟ جواب ندین که انسان نمیکشه و اگه خدا الان بیاد باهات حرف بزنه و جبرئیل رو برات بفرسته میگرخی. بله اگه یه آدمی که تو ۵۰۰ سال پیش زندگی میکرد در سن ۲۶ سالگیش یهو بهش تلویزیون یا بیسیم رو نشون میدادی اونم میگرخید. اما وقتی از بچگی با تلویزیون بزرگ شدی از دیدن اون تعجب نمیکنی. اگه ما هم از همون موقع که چشم باز کردیم غیر از بابا و مامان یه فرشته هم تو خونمون بود که از درو دیوار رد میشد و مثل فک و فامیلمون با هم رفت و آمد داشتیم. ( حداقل اون با ما رفت و آمد داشت ) دیگه از ظاهر شدن جبرئیل تعجب نمیکردیم. کلا خلاصه کنم که چرا خدا کار پیدا کردن خودش رو اونقدر سخت کرد؟

اینجا خواستم به طور خلاصه در مورد این فیلم بگم و فلسفه پشت اون رو کمی باز کنم. دوست ندارم آدم هایی که می خوان یه چیزی رو به خودشون بقبولانند بیان بگن٬ اینم دلیلش! دیدی اینم همین رو گفته. من تناقض در مذاهب رو قبول دارم و ایمان دارم که مذهبی که به ما داره ارائه میشه روش درست زندگی و سعادتمندی نیست. اما این قصه سر بسیار درازی دارد.... 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 15:59 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

امروز یه نامه به آدرس ایمیل دانشگاه اومده بود که درخواست کمک همگانی کرده بود. قضیه از این قراره که یه جسد سوخته تو پارکینگ یه مجتمع تجاری روز یکشنبه صبح پیدا شده. طرف یک دختر سیاه پوست حدود ۲۰ ساله با ۶ فوت قد و ۱۵۰ پوند وزن است.

تصویر تقریبی مقتول به شکل زیر است:

اگر شما هم از این موضوع اطلاعی دارید پلیس شهر ما رو مطلع کنید!!

 

این چیزا رو که می بینم رسما به دهات بودن ارواین ایمان میارم!!! 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 2:58 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |