تبليغاتX
ما ی من - شغل جدید
همه چیز خیلی تند تند پیش رفت. ۲-۳ روز پیش استادم اومد پیشم و بهم گفت که یکی از استادها که اهل مصر هست و اسمش هم احمد هست یه نفر رو می خواد که براش برنامه نویسی انجام بده. گفت اگه دوست داری برو بهش بگو و رزومه ات رو براش بفرست.

رفتم پیشش و رزومه رو دادم و دیروز صبح که دیدمش گفتش که تا عصر همون روز خبر رو میده. کمتر از نیم ساعت بعد هم به امیرحسین یکی از بچه های آزمایشگاهمون هم همون پیشهاد من رو داد و گفت که تا امروز عصر تکلیف امیرجسین رو هم مشخص میکنه.

بعد از ظهر بعد از اینکه گزارش درس سمینار رو تموم کردم و احساس کردم سرم داره گیج میره٬ رفتم یه کم تو راهرو رو مبل بشینم و استراحت کنم که همون موقع دکتر احمد رو دیدم و بهم گفت برم تو اتاقش.

اونجا بهم گفتش که من قرار با اون و دوتا از بچه های دیگه کار کنم. اون دانشجوها یکیشون مصری به نام عمرو و دیگری هندی با یک نام خیلی خیلی خیلی سخت که خودش بی خیال فامیلش شد و اصلا بهم نگفت و گفت فقط منو چیتی صدا کن.

قرار ما شد فردا صبح ساعت هشت و چهل دقیقه تو پارکینگ پشت دانشکده.

از پارکینگ با ماشین دکتر راه افتادیم تا شرکت مایند اسپید. اونجا جلسه ای داشتیم از ساعت ۹ به مدت تقریبا ۴۰ دقیقه با رئیس (وی پی) و مدیران (منیجر) شرکت و من تقریبا غیر از جمله "از آشنایتون خوشبختم" چیزی نگفتم. بحث کاملا مخابراتی بود و من سعی میکردم به زور یه چیزایی از حرفاشون بکشم بیرون.

بعد از جلسه هم اومدیم دانشگاه و تا ساعت ۲ و نیم جلسه داشتیم. ( ۱ساعت برای ناهار فرجه داشتیم!) اینجوری که اینا هی جلسه میزان و کار به آدم میدن٬ دیگه فرصت اینترنتگردی نخواهم داشت!

خلاصه امروز انگلیسی ترین روزم در آمریکا بود. تا حالا این همه مطلب در یک روز به زبان انگلیسی بهم منتقل نشده بود.

فکر کنم با این شغل یک کم مهارت های انگلیسیم هم افزایش پیدا کنه!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 15:49 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |