وقتی به کنفرانس رفتم تا کارت ورود به جلسه رو بگیرم٬ یکی از دانشجوهایی که اونجا بود و کمک میکرد قیافش خیلی ایرانی بود. بعد از اینکه یه خورده نگاه عجیب قریب به هم کردیم ( یعنی تو دل میگفتم بپرسم که طرف ایرانیه یا نه؟ اگه نباشه ضایع نشم) از روی اسم های کارت کسانی که من قرار بود برم جاشون ارائه بدم معلوم شد که من ایرانی هستم و اون آقا هم خودش رو معرفی کرد و معلوم شد دوره کارشناسی ارشدش رو تو دانشگاه تهران بوده.
چون یکی از ارائه ها صبح بود و یکی عصر٬ من از این رفیقمون پرسیدم ناهار چی میدن؟ گفت امروز واسه ناهار میبرن رستوران ایرانی بندر. آقا من خیلی حالی کردم!
ظهر که برای ناهار رفتیم من با ۳ نفر آشنا شدم. دوتاشون تو برکلی بودن و سومی رو نفهمیدم. اون ۲ تا برکلیه قبلا تو دانشگاه ام آی تی بودن اما چون استادشون اومده بود برکلی اوناهم باهاش اومده بودند. یکیشون سفید پوست بود و قیافش ماکزیمم ۲۶ میزد و اون یکی هم هندی بود که داشت دوباره بر میگشت ام آی تی برای فوق دکتری! نفر سوم هم که یادم نیست از کدوم دانشگاه بود سیاه پوست بود. یعنی سر میز یک آمریکایی سفید پوست٬ یک آمریکایی سیاه پوست٬ یک هندی و یک ایرانی بودیم.
موقع غذا فهمیدیم که برادر هندیمون گیاه خوار هستند و گوشت نمی خورند و دنبال غذای بدون گوشت میگشت. سر میز هم خورشت قیمه بادمجون گذاشته بودند و من و مهماندار که یک خانم ایرانی بود قسم و آیه که این گوشت نداره! دست میکرد تو غذا و لیمو امانی رو در میاورد و میگفت پس این چیه؟ مثلا مچ گرفت!
سر غذا بحث به وضعیت دانشجوهای بین المللی کشید و وضعیت کار توی آمریکا و اینکه بعضی وقتها دانشجوها مجبورند که درس رو الکی کش بدن تا اینکه کار پیدا کنند و الا باید برگردند.
در تایید این مدعا من هم گفتم آره تو آزمایشگاه ما یک آقایی اهل کره جنوبی هست که ۷ ساله داره دکتری می خونه و داره کش میده که درسش تموم نشه. آقا ما این عدد هفت رو چنان بد ادا کردیم و چنان تحقیری سر این موضوع گذاشتیم که اینگار هرکی دکتراش ۷ سال طول کشیده انگار آدم کشته!
آقا این حرف ما هنوز تموم نشده بود که دیدم چشم این پسر هندیه ۴ تا شد و یهو برگشت پسر سفیده رو نگاه کرد و برگشت سر جاش!
من شصتم خبر دار شد که صوتی دادم و سر این میز کسی هست که اگه طول تحصیلیش بیشتر از ۷ سال نباشه کمتر نیست!
در ادامه صحبت ها معلوم شد اون پسر سفید پوست آمریکایی بجای ۲۶ سال ۳۲ سال سن داره بنابر این ایشون می تونسته که دکتراش به بیشتر از ۷ سال کشیده شده باشه.
درپایان باید بگم که من اصلا کم نیاوردم و در آخر غذا نظرشون رو در مورد غذا خواستم و در مورد ایرانی بودن بنده و این رستوران و اینکه چقدر غذاهای ما خوشمزه هست براشون صحبت کردم.
پ.ن. امیدوارم خودم هفت ساله نشم!