تبليغاتX
ما ی من
اسم داروین و نظریه تکامل رو خیلی ها شنیدین. منم فقط شنیدم و نمی دونم توضیحی که میده تا چه حده و دقیقا تا کجا می تونه جهان موجود رو توصیف بکنه. اما یه چیزی رو می دونم.

تا مدت ها این اسم به گوش من خورده بود و گوشه ذهنم وجود داشت اما هیچ گاه ارزش خاصی برام نداشت و بهش توجه خاصی نمیکردم. چون بنظرم وجود زندگی به این پیچیدگی بر پایه چنین اصل ساده ای غیر ممکن بود و اصلا نمی تونستم باهاش ارتباط بر قرار کنم.

یه روزی سر یکی از کلاس ها تو ایران استاد ما یه تمرین داد که حل کنیم. تمرین این بود که یک مقاله رو در ضمینه بهینه سازی بود رو به ما داد و گفت الگوریتم اجرا شده در این مقاله که از الگوریتم های تکاملی ( Evolutionary Algorithm ) بود رو پیاده سازی کنیم.

وقتی خودم یک الگوریتم تکاملی رو نوشتم تازه به قدرت اون قانون ساده پی بردم و مقداری فهمیدم که این اصل ساده چطور می تونه جهان به این پیچیدگی رو توصیف کنه.

البته این روزها بحث های داغ تری هست که در مورد وجود و یا عدم وجود روح می تونن مطرح بشن که به نظرم داغ ترینش گوساله شبیه سازی شده است. من اطلاع زیادی در موردش ندارم که این به تنبلی من و غرق شدت در روزمرگی هام داره اما اگه برای گوساله شبیه سازی شده جواب قانع کننده ای باشه جواب نظریه داروین رو دادن ساده تره.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 9:4 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

این حوادث اخیر٬ اعم از بسته شدن زندان گوانتانامو توسط شخص اول آمریکا با توجه به فشار افکار عمومی و همچنین بسته شدن زندان کهریزک توسط شخص اول ایران با توجه به فشار افکار عمومی٬ آدم رو به این فکر میندازه که ممکنه بخاطر فشار افکار عمومی٬ جهنم هم تعطیل بشه!
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 19:41 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

دیشب داشتم به آسمون نگاه میکردم که ماه توش تقریبا گرد بود و بدون مزاحمت ابرها نور نقره ایش رو انداخته بود روی شنها. همینطور که صدای اقیانوس گوشهامو نوازش میداد با خودم یه آرزو کردم و همون موقع دیدم که یه شهاب تو دل آسمون رد شد.

یاد اون شبی افتادم که با دارو دسته ۸۱ ای ها به سرکردگی حسام صلوت رفتیم بارش شهابی نگاه کنیم و تا صبح از سرما لرزیدیم.

پ.ن. مرغ مکس یکی از پرنده های جالبی هست که من توی تلویزیون چند بار در موردش دیده بودم. اینجا به دفعات این پرنده رو دیدم.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 9:45 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی

امروز داشتم تلفنی با خواهرم صحبت می کردم. برام تعریف کرد که خوابم رو دیده و من تو خواب بهش بی توجهی میکردم!

خلاصه در ادامه صحبت هایی که انجام شد و بحث پیرامون برادری که در خواب بی محلی کنه رو باید در بیداری حالش رو گرفت بهم گفت: آخه تا حالا کدوم خواهر رو دیدی که از برادرش خیر دیده باشه. امام حسین هم که امام حسین بود آخرش خواهرشو وسط صحرای کربلا گذاشت و رفت. تو که جای خود داری.

با شنیدن این جمله واقعا قانع شدم که همیشه تاریخ خواهر ها از برادر ها بهتر بودند!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 14:56 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |