تبليغاتX
ما ی من
به اين نتيجه رسيده ام كه مشكل ما ريشه اي است و همانطوري كه جناب فرويد فرموده‌اند ناشي از عقده هاي فرو خورده دوران كودكي است!

به عنوان مثال از همان اول ابتدايي به ما گفتند. آن مرد آمد. بعد گفتند: آن مرد با اسب آمد. و بعدتر گفتند: آن مرد با اسب در باران آمد. و هيچگاه نگفتند آن زن آمد.

وقتي از اول ايتدايي با چنين آموزه‌هايي رشد يافته ايم ديگر خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 17:59 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

یه روز که نزدیک غروب اومدم خونه دیدم که ماه کامل هست و وسط آسمونه.

وقتی این عکس رو گرفتم دیدم ماه خیلی تنهاست ایم رو هم گرفتم.

بعدش که دیدم قسمتی از حونه های روبرو تو عکس هستن گفتم بذار یه پانوراما از ایوان خونمون بگیرم دوستان هم ببینن منظره پنجره اتاق من چیه

پانورامای ایوان خوابگاه ما

این پانوراما حجمش زیاده و عرض تصویرش هم بزرگه. برای دیدن خوب یه پانوراما بهتره تو تصویر اونفدر zoom كنيد تا عرض عكس يه اندازه عرض مونيتور بشه اونوفت با Scroll كردن تصوير حس ميكنيد كه شما هم دارين سرتون رو همره يا عكاس مي چرخونيد.

اين دوتا عكس آخر هم از ساحل اقبانوش آرام گرفته شدن.

پ.ن. الآن كه دارم اين پست رو مينويسم خودم تو ديدن اين عكس ها مشكل دارم اما اميد وارم كه شما ببينيدشون. اگه مشكلي هست بهم بگيد.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 1:14 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: چند رسانه ای |

هم خونه اي من، علي حسيني يه پرينتر داره كه وقتي هر كاري انجام ميده تو بلندگوي كامپيوتر اعلام ميكنه. امروز يهو منو صدا زد گفت برم توي اتاقش. ديدم داره با تلفن با يكي از بچه ها حرف ميزنه و يه مقاله رو هم پرينت ميگيره.

در اين ميان كاغذ پرينتر تموم شد و پرينتر بلند بلند گفت: Reload the Paper and press start

از اونجايي كه رفيق ما داشت اين كاغذ ها رو دونه دونه ميذاشت توي پرينتر بعد از هر بار كاغذ گذاشتن اين پيغام تكرار ميشد. و علي هم بي توجه به صدايي كه مي اومد كارش رو ميكرد كه اون رفيقمون از اون ور تلفن گفت: علي وقتي ما داريم حرف ميزنيم يه صداي انگليسي از تو تلفن داره مياد.علي هم واسه خنده گفت نه من چيزي نميشنوم.

خلاصه اون بنده خدا اصرار كه صدا مياد از ما انكار كه نه چيزي نيست. يعد مدتي اون رفيقم فهميد كه صدا مثل صداي ماشين هست كه هي داره تكرار ميشه گفت نكنه دارن ما رو استراق سمع ميكنن.

علي گفت نه بابا چي ميگي مگه ما چي ميگيم و خلاصه باز انكار كرد و اون دوست عزيزمون كم كم حسابي ترسيده بود و ما اين ور داشتيم مي خنديدم. خلاصه واسه اينكه دوستمون مطمئن بشه كه مشكلي نيست تلفن رو قطع كرد و باز زنگ زد.

تو اين مدت پرينت مقاله اول تموم شده بود و علي رفت مقاله دوم رو پرينت بگيره.

اين مصادف شد با وقتي كه دوستمون دوباره بهمون زنگ زد و شروع كرد حرف زدن. داشت ميگفت كه آره من صدا رو شنيدم و فكر كنم تو دستگاه استراق سمعشون مشكلي پيش اومده چون هي ميگه يه چيزي رو Reload كنيد. داشت اين حرفا رو ميزد و من و علي هم مي خنديديم و علي داشت كارش رو انجام مي داد و مقاله جديد رو پرينت ميگرفت.

همون موقع پرينتر بلند گفت: Printing Started

ما جفتمون زديم پشت دستمون كه اه فهميد اين صداي پرينتر بود كه يهوئي دوستمون از او ور گفت: آقا ميگه Tracking Started جدي دارن رد ما رو ميگيرن و خلاصه جدي تر ميگفت كه سي آي اي داره به ما گوش ميده. ديگه ما اينجا تركيده بوديم از خنده و من اومدم تو اتاقم كه تا تنور داغه مطلب رو بچسبونم.

پ.ن. دو شب پيش هم خودم به يه صورت ديگه اي رفتم سر كار و دوستان منو گذاشتن سر كار اما اذيت نكردن خيلي

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 19:0 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

سايت آمازون رو خيلي ها ميشناسن منم قبل از اينكه بيان اينجا اسمش رو شنيده بودم اما ازش استفاده نكرده بودم.

من از اين سايت يك هندزفري گرفتم تا براي موبايلم استفاده كنم. مدل سيم دارش.

من اينو گرفته بودم كه موقع ورزش ازش استفاده كنم و دور گوش بياد و بتونم باهاش بدوم و با تلفنم بتونم ازش استفاده كنم.

وقتي كه اونو خريدم ديدم كه كه چه صوتي دادم. چيزي كه من خريده بودم تك گوش بود. با اينكه خيلي حواسم به اين موضوع بود اما نمي دونم چجوري اين اشتباه رو كردم. بعدش با حودم گفتم اشكال نداره حالا استفاده ديگه ازش ميكنم. همينكه رفتم بزنمش تو موبايلم ديدم كه بعله، اين واسه موبايل من كوچيكه و اصلا توش نميره.

اينداختمش يه كناري و گفتم كه خوب اين شد يه تجربه به قيمت 8 دلار!

چند روز پيشا داشتم تو اينترنت دنباب يه چيزي ميگشتم و نظرات آدم ها رو مي خوندم در مورد اون اون موثع بود كه با خودم گفتم چثدر خوبه آدمايي كه يه وسيله رو ميخرن در موردش نظر ميدن. واسه خريد اينترنتي كه خودت اون وسيله رو نميبيني خيلي خوبه.

آمازون هم سيستم نظر دادن داره منم يه روز رفتم تو آمازوم واسه چيزايي كه خريده بودم نظر دادم. واسه ايت هندزفري هم نظر دادم و نوشتم كه اين واسه تلفن هاي iPhone مناسب نيست و كاشكي من اينو نخريده بودم. يعدش هم از 5 به اين محصول نمره 1 رو دادم و باز هم جاي اون 8 دلار سوخت كه داده بودم.

امروز كه نامه هاي الكترونيكي ام رو چك ميكردم ديدم به نامه از آمازون دارم توشو ديدم كه از اون شركت فروشنده هندزفري بود گفته بودن ما پولت رو بهت ميديم تو فقط كامنتت رو پاك كن.

اونا هم پيشا پيش پول رو دادن بعدش من كامنت رو پاك كردم.

نكته اينجاست كه اون هندزفري 4 دلار بود و 4 دلار هم پول پستش بود اونا پول پست رو هم دادن.

پ.ن. اين هندز فري قيمتش 40 دلار هست كه من تو امازون تونستم 4 دلاريشو بگيرم.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 16:11 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |

يك حس نه چندان غريبي داره بهم ميگه وارد مرحله دوم سفرم شدم.

پيش گويي ها حاكي از اين بودند كه اين مرحله تا 4 ماه ديگه تموم ميشه!
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 22:21 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

 ما تو درسامون درس الكترونيك 1 و 2 و 3 داريم كه خيلي از بچه هاي كامپيوتري سر همين شماره دار بودن درسها واينكه كلي بايد بخونين تا ياد بگيرن مسخره ميكنن.

امروز كه داشتم براي ثبت نام ترم بعد ليست درسهاي اراده شده رو ميديدم، ديدم كه دانشكده رقص داريم ما اينجا رفتم توش ببينم اينا 140 واحدي كه بايد پاس كنن تا ليسانس رقاصي بگيرن چيه. بعضي از درس هاي اين ترمشون رو ببينيد:

تاريخ رقص 1 و 2
رقص اسپانيايي 1
باله مردان
رقص بين الملل: هندي
رقص باله 2 و3 و4 و5
رقص مدرن 2 و 3 و 4
جاز 2 و 3 و 4
كر شناسي 1 و 2
مطالعه آزاد ( رو چي رو نميدونم، از اين واحد پر كن ها هست كه استادا بر ميدارن كه به جاش اون ترم درس ندن )
تز سال آخر 4 واحد هست!

اوه خداي من تازه واسه ارشد ها درس جدا دارن!

جاز ارشد
باله ارشد
مدرن ارشد!

جدن اين درسي كه اينا مي خونن خيلي طاقت فرسا هستش. طفلكي ها.

بايد ذكر كنم كه اينا درسهاي اين ترم هستند و در هر ترم فقط بعضي از درسها ارائه ميشن.
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 11:35 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: |

امروز بعد از اينكه 6 تا زبون گوسفندي رو كه بار گذاشته بوديم رو با نون سنگك زديم به بدن و داشتم چايي بعد از كله پاچه رو ميريختم تو ليوان و تو فكرم ميگذشت كه چايي با آب ليمو تازه چقدر ميچسبه به علي گفتم: چه زندگي رقت باري داريم ما.

گفت واسه چي؟

گفتم كارمون شده خوردن و خوابيدن.

گفت خوب اين ميشه بهشت.

گفتم اگه بهشت اينه من بهشتو نمي خوام.

پ.ن. موافقم، دقيقا به اين بر ميگرده كه من از زندگي چي مي‌خوام

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 12:24 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: درونی |

بعد از اينكه يك دل سير انار خورده بودم، نشسته بودم و داشتم تلويزيون نگاه ميكردم كه اين رفيق تايواني ما اومد كه از خونه بره بيرون.

تا چشش افتاد به پوست انار اومد جلو گفت: What is this? is it meat or vegetable? منم بهش گقتم اين ميوه است باز پرسيد اين سزيه با گوشته!

منم باز گفتم كه اين ميوه است و رفتم از تو يخچال يه انار درسته در آوردم و بهش نشون دادم. كلي با تعمق بهش نگاه كرد و گفت عجب چيز عجيبي! پس اين سبزيه!

ديروز كه يه انار ديگه باز كرده بودم صداش كردم و بهش انار دادم. توصيفش از انار اين بود:
Fresh and Crispy 
+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 7:28 توسط علی میرطار | لينك | موضوع: روزانه |