تایید می کنم که بالای 18 سال سن دارم و مسئولیت خواندن مطالب این پست را کاملا متوجه به خودم می دانم.

واسه این سریال مهران مدیری نقدهایی نوشتن که این سریال خیلی نکات ریز داره و به خیلی جاها و افراد تیکه انداخته. کاری با این ها ندارم و درستی نظر اونها رو نمی دونم. اما دیشب اتفاقی افتاد که خیلی برام عجیب بود.
توی هر قسمت از این سریال شاید یکی دو دقیقه از آخر قسمت قبلی پخش میشد اما دیشب دیدم که حدود ده دقیقه از قسمت قبل داره پخش میشه. اولش گفتیم مثکه کفگیرشون خورده ته دیگ و اینجوری دارن توش آب میبندن.
اما یه کم که گذشت احساس کردم که تو این قسمت به جای نام قزافمندیان داخل پرانتز فرهنگ هر بار فقط میگن قزاقمندیان. چند باری که گذشت این ظن فقط تو ذهن بیشتر شد. از قضا دیشب منزل پسردایی بزرگ مهمان بودیم و ۴ یا ۵ تا خانواده اونجا بودیم و همه داشتیم با هم نگاه میکردیم.
از اونجایی که شب قبلش به طرز عجیبی روی این اسم تاکید میکرد و با توجه به نقدهایی که خونده بودم با خودم فکر کرده بودم که شاید این لفظ داخل پرانتز فرهنگ به جایی برمیگرده اما برام اونقدری اهمیت نداشت که بخوام بهش فکر کنم.
موقع پخش سریال دیشب که دیدم این نام تاکید شده در سریال پریشب حذف شده با خودم تو فکر بودم که نه بابا مثکه این نام معنی مهمی داشته.
آقا تو همین فکرا بودم که دیدم ای دل غافل لبهای مهران مدیری با صداش یکی نیست. یهو همه تو خونه داد زدن: اِ! دیدی؟ صداش یه چیزی گفت لباش یه چیز دیگه. یعنی مسئله اونقدر مهم بود بخاطرش صدای سریال رو عوض کرده بودن. تو دیالوگ های بعدی هم با حذف یه قسمت از صحبت های آقای خمسه گفتگو کاملا بی معنی شده بود! که این کار هم بخاطر نگفتن نام قزاقمندیان داخل پرانتز فرهنگ بود.
همه اینایی که نوشتم دلیل بود واسه اینکه: آره سانسور شده!
اما خوب چرا؟
من نمی دونم چرا.
تو اینترنت هم گشتم دیدم یه چندتایی سر این موضوع مطلب نوشتن که لینکشو واستون میذارم.
تو پرانتز فرهنگ اسم قزاقه مندیان دچار سرنوشت تمام فرهنگهای ایران شد. سانسور!
«سانسور فرهنگ» یا «فرهنگ سانسور»؟!
اولین سانسور در سریال مرد هزار چهره
نکته دیگه این بوده که مدیری رو مجبور کردن که ین قسمت رو دوباره نمایش بده و اونا رو سانسور کنه. یجوری اینگاری که بگه معذرت می خوام که حرف پریشب رو زدم. که همین کارش باعث شد که خیلی ها بفهمن که پریشب حرف بدی زده بوده!
از دوستان خارح نشین که با اینترنت پر سرعت سریالهای ایرانی رو دانلود میکنن و نگاه می کنن می خوام که بگن آیا تو آرشیو ها هم دست بردن یا اینکه تو آرشیو قسمت پریشب داخل پرانتز فرهنگ سرجاش مونده.
از دوستان تیز بین و نکته سنج می خوام اگه می تونن دلیلی برای گذاشتن این نام توسط آقای مدیری و حذف اون توسط غیره٬ ارائه بدن٬ لطفا ارائه بدن.
این قمست رو با یک شب فاصله نوشته ام یعنی فردای مطلب فوق و پس از پایان سریال.
وقتی در تبلیغات گفتند امشب آخرین قسمت این سریال پخش خواهد شد حدس زدیم که شاید سریال را بریده اند و ته آن را آب بسته اند. اما از آنجایی که دوستان در دایره قیچی حرفه ای هستند فهمیدن این موضوع سخت بود برایهمین باید به دنبال یک سرنخ می گشتیم و آن هم رشید پور بود. در تیتراژ اول سریال از رشید پور هم نام برده شده بود اما تا دیشب دیده نشده بود. پس اگر امشب نمایش داده نمی شد معلوم می شد که ته سریال را بسته اند. اما در آخرین لحظات٬ بسیار زیبا رشیدپور را داخل ماجرا کردند به طوری که طنز هم داشته باشد.
بسیار جالب رشیدپور را وارد کردند اما یک نکته را فراموش کردند.
در تبلیغاتی که قبلا از سریال نشان داده بودند رشید پور را در صحنه ای نشان داده بودند که روی صندلی نشسته و دارد با شخص دیگری صحبت می کند که این صحنه اصلا نشان داده نشد.
فکر کنم یادشان رفته بود! ته سریال را بستند هول هولکی!!!
والا اگه اون فرهنگ رو اونقدر تابلو عوض نمی کردن اینقد گندش در نمی اومد.
از قدیم گفتن هرچی عسل رو هم بزنی بوش بیشتر بلند میشه.
کلمات کلیدی: سانسور فرهنگ از سریال مرد هزار چهره
شعر دوم كه عنوانش عرفان برقي هست رو از خود وبلاگ اين روزها كه ميگذرد برداشتم. البته اگه اسم شعر عرفان كنترلي بود٬ كاملتر بود. چون موضوع شعر به درس كنترل خطي برميگرده و اين درس علاوه بر دانشكده برق در دانشكده مكانيك و هوافضا هم ارائه ميشه. بقيه دانشكده ها رو نمي دونم.
اي شريف...
ای شریف ای مقصد دیوانگان
غایت آمال نمره زادگان
از شرف برگو چه خود داری به کف؟
یا به کف بر گو چه داری از شرف؟!
خانه ی برقت دلم را زار کرد
از پس آن شور و غوغا خوار کرد
از پی وصلت همه جان بر کفند
عاشقان زیر صد صف در صفند
کی درون را بنگرند و حال را؟
مر برون را بنگرند و قال را
چون به تو داخل شدند از بخت بد
آرزوهاشان کنی در دم تو رد
اندکی پس نادمند از این ورود
مشت دیگر جمله عادند و ثمود
بندگی بر نمره را کردند بیش
بردگی اجنبی آمال خویش
آن یکی در التماس نمره ای
کاسه لیس اوستاد غره ای
تافل و جی آر ای هاشان درست
امتحان عاشقی دادند سست
تا ز آمریکا بگیرند کام ها
جمع کرده پشت هم ریکام ها
تا قدم بر خاک بیگانه زنند
کارگرهای بلادی دیگرند
علی فرمد- آذر 86
عرفان برقي
خارج از دایره ی وحدت یار ازلی
پایداری نطلب قطب چو در سر داری
محنت دهر کشیدم که تو پیوسته شوی
حالیا راست محور نسزد برداری
حلقه ی باز دل ار با غم جانان بستی
نوفه را نیست خطر در سفر روحانی
مقدمه:
آقای مهندس میرطار از دوستان خوب ما، قبول زحمت کردند، متنی را که سابقا برای جمع خصوصی تری نوشته شده بود، اینجا بگذاریم تا دیگر دوستان اگر خواستند، تفقدا نظر بدهند. ایده این نوشته، از حادثه ای به ذهنم تبادر کرد که در طی آن، شهرداری تهران یکی از زور آبادهای تهران را که در شمال فرحزاد و در زمینهای با کاربری کشاورزی ساخته شده بوده، با لودر خراب کرد. زمین کشاورزی مال حاج عباس نامی بوده که با تقسیم آن به قطعات 20 متری، هر قطعه را انگار فروخته به شش میلیون تومان و عده ای از اهالی قوچان و اطراف آن هم آنها را خریدهاند. بعد هم با پیت حلبی خانه ساخته اند و خلاصه، حتی بعد از تخریب شدن خانه های بدون مجوز، همانجا با چادر خانه زده اند. با شروع فصل سرما، اکیپی از شهرداری با هماهنگی اداره آگاهی تهران حاضر شدند تا این افراد را در خانه های گرم شهرداری اسکان دهند که البته با مخالفت (شاخ بازی؟!) ساکنین مواجه شده است. یکی از دوستان خوب و فهمیده ما (که پیشاپیش بگویم برای ایشان احترام خاص قائلم) به همراه یک سری دیگه از بچهها رفتند و از اوضاع اینها فیلم گرفتند و بعد هم با پیام و ایمیل که بشتابید به کمک این افراد بی سرپناه (اینکه دقیقا چه کمک دیگری ما میتوانستیم غیر از همون بحث خانه های گرم شهرداری بکنیم را خودش خیلی خوب نمیدانست ولی من در این متن سعی کردم که روشنترش کنم!)، البت ایشان شهرداری را تخطئه کرده بود، این ایمیل را در جواب ایشان نوشتم و برای همان جمع خصوصیتر و بعد آقای مهندس گفتند که بهتر است در این وبلاگ گذاشته شود و ما هم امتثال امر ایشان را کردیم. شایان ذکر است که چند اصطلاح بد بد متن را دیدم بهتر است خوانندگان خودشون ازش گذر کنند به جای اینکه من سانسورش کنم...
متن:
نبسته ام به کس دل٬ نبسته کس به من دل٬ چو تخته پاره بر موج٬ رها رها رها من.
پدر گفت:
درد بی عشقی زجانم برده طاقت٬ .ورنه من داشتم آرام٬ تا آرام جانی داشتم.
وقتی کاست این شجریان رو در بیاری و اون یکی رو بذاری و این دو تا شعرو بشنوی خود بخود میری تو فکر. اینم از تعطیلات عید و بیابان گردی ما!
عیدتون مبارک باشه.