رسانا و شاخه دانشجويي IEEE دارن مسابقه مذکور رو تو دانشکده برگذار میکنن و قوانین شرکت در مسابقه رو به فارسی به صورت یه فایل پی دی اف در آوردن. اگه کسی دوست داره تو مسابقه شرکت کنه خوبه این قوانین رو بخونه.
يكي از بارزترين نمادهاي سينماي روشن فكري ترويج مسائل فمنيستي است. فمنيسم در اصلاح امروزي تفكري است كه به دنبال برتري زنان بر مردان، بدون در نظر گرفتن ماهيت انساني وجايگاه حقيقي آنان است. اين پديده شوم مدتهاست كه سينماي ايران را بهترين جولانگاه ظهور و اشاعه خود يافته است.
* * *
يه روز كه رفتم ميل باكسم رو چك كردم يه اسپم ديدم با عنوان سرچ انجين فارسي. گفتم عجب، ميخوان جاي گوگل رو بگيرن! رفتم توش يه سرچي كردم. اما نتيجش اصلا با گوگل جور نبود. داشتم صفحه رو مييستم كه چشمم به يه آگهي افتاد: فساد و ابتذال در سينماي ايران! روش كليلك كردم و يه خريد اينترنتي انجام دادم.
امروز با پست آوردن در خونه و پولش رو گرفتن. دقيقا هموني بود كه فك ميكردم. البته من فك نمي كردم ديگه اينقدر تند باشن. واقعا تندرو بودن! جمله بالا رو گوينده برنامه گفت. حالا كسي ميتونه يه معني درست با ذكر منبع از فمنيسم بهم بده!!!
پ.ن. تفكرات خطرناكي جديدن داره تئوريزه ميشه. بعضي وقتها جمعه عصرها با ديدن بعضي سخنرانيهاي شبكه يك تنم به لرزه ميافته. اگه اون تئوري ها عملي بشن به نظر من خيلي بد ميشه!
يادمه يه نشريه تو شريف بود، نميدونم ضميمه روزنامه شريف بود يا نشريه خاص سربازي بود. يه گروه بودن كار مطالعات در مورد سربازي انجام ميدادن. فك كنم همين ممد صديق و امين پورممد خودمون هم توشون بودن. انگاري يه اصلوب رسانايي داشت.
بچهها خيلي تو اين سالهاي دانشگاه و كارشناسي هي داد و بيداد راه ميندازن كه آي 2 سال از زندگيمون داره ميره،اين سربازي چيه كه گذاشتن و هي فقان از اين دولت بي عدالت و نظام سربازي!!!
حرف من فعلا در مورد سيستم سربازي نيست. قبول دارم كه كلي سرمايه تو اين دوره هست كه با همين نيروي مجاني سربازهاي دو ساله كلي كار مثبت ميشه انجام داد كه الآن خيلي بد داره ازشون استفاده ميشه. اما الآن من دارم از يه جاي ديگه به دنيا نگاه ميكنم.
يادمه اين حرف رو خيلي ميشنيدم كه آقا دو سال سربازي كه دوسال 78 تا 80 كه نيست. دوسال 20 تا 22 هست، دوسالي كه آدم كلي انرژي داره و كلي كار ميتونه انجام بده، پس چرا بايد اين همه سالهاي طلايي عمرمون رو بذاريم پاي سربازي؟
من ميگم بجاي اينكه خودمون رو بذاريم جاي مسئولين نظام و مثل راننده تاكسيها به تحليل و تفسير وقايع كشور و منطقه و جهان بپردازيم، بشينيم جاي خودمون، از همونجايي كه هستيم تصميم بگيريم. از نظر خودخودمون!
به نظر من مشكل از اونجايي شروع ميشه كه دچار خود بزرگ بيني ميشيم و فكر ميكنيم كه ما خونمون از بقيه رنگينتره و بايد از جوونيمون استفاده كنيم. بعد اين دو سالي كه مجبوريم به يه كار خاص تن بديم رو ميزاريم جلومون و ميگيم پاشيم بريم دانشگاه كه گير اين دو سال سربازي نيوفتيم .بعدشم خدا بزرگه!
از ترس اينكه دو سال از زندگيمون تلف بشه 4-5 سال ميزنيم ميريم دانشگاه كه اين اتفاق عقب بيافته تازه بعدش هم باز پا ميشيم ميريم سربازي. بد بختي تواينه كه اين ملت از ترس سربازي هر كاري مي كنن كه برن دانشگاه اون وقت اصلن هم مهم نيست كه چه رشته اي چه دانشگاهي يا چه شهري؟ مهم فقط در رفتن از سربازيه. اون وقت به جاي اينكه دو سال عمرمون به كاري دست نزنيم كه دوست نداريم، 4 -5 سال اين كار رو ميكينم خيلي هامون هم بعدش پا ميشيم ميريم سربازي.
اينا كه گفتم تا اينجا واسه كليت جامعه بود، اما برسيم به يه عده كم تر، يه جامعه كوچيكتر. بچههايي كه تو مدارس تيزهوشان و مدارس خاص درس خوندن و هر كي اسم دبيرستانشون رو ميشنوه يه بابا خفن و كار درست بهشون تقديم ميكنه. يا بچههايي كه شايد مدرسه معروفي نبودن اما تو همون مدرسشون شهره عام و خاص بودن و معلمشان از همون سالاي اول آينده درخشاني واسشون ديدن. خوب اين افراد كه معمولا تو كنكور رتبههاي خوبي ميارن، تقريبا با دست باز رشته اي كه دوست دارن رو از دانشگاهي كه دوست دارن انتخاب ميكنن جمعيتي ميشه سالانه 2 تا 3 هزار نفر. اگه تقريبش روهم حذف كنيم ميشه دويست تا سيصد نفر.
خوب در اين صورت اگر اين برادران و خواهران تحصيل در دانشگاه خوب و رشته خوب را برگزينند ديگه كسي نميگه از ترس سربازيه... معلومه اين انتخاب ارجه بوده خوب.
اما در مورد همين عزيزان در مقاطع بالاتر و يا تحصيل در كشورهاي پيشرفته. براي همين دوستان با استعداد هم همان اتفاق قبلي رخ ميدهد. ميبينم كه چجور به درو ديوار ميزنند كه نمونند و سربازي نروند و بروند خارج تا فرار كنند. در اين حالت اتفاق بدتري ميافتد. دوستان از ترس سربازي يا شايد هم عشق به جايي كه هنوز نديدند و فقط شنيدند خانواده و دوستان و زندگي و بعضي عشق خود را نيز رها ميكنند.
به نظر من اينجا جايي است كه بايد فكر كنيم... تا به كي؟ به چه ارزشي؟
اين روزها كه برنامههاي دهه فجر از سيماي جمهوري اسلامي پخش ميشد و بحثهاي زندانيهاي سياسي را نشان ميداد به فكرموضوعي افتادم. پدر من در سن 23 سالگي به مدت 2 سال زنداني بود! يه چي تومايههاي همين سن و سال من. در واقع دوره تحصيل من در كارشناسي ارشد. آيا واقعا دو سال سربازي از دوسال زندان بدتر است كه بخاطرش تمام تصميمهاي زندگي را عوض ميكنيم؟
اپلايهاي امسال كه تمام شد. خوشحالم كه در مقوله اپلاي آبرو داري كردم. كلا 7 جا اپلاي كردم. 4 تا آمريكا، 2 تا كانادا و يكي اروپا. براي ايران هم فقط قصد شركت در دوره دكتري دانشگاه تهران را دارم (فقط با دكتر نوابي). شريف شركت نكردم. البته شايد براي فيزيك نظري هم اقدام كنم بستگي دارد به امكانات آزمايشگاهي و اساتيدش و البته اگه زمانش نگذشته باشد.
چون دوستان هم ميپرسند گفتم اينجا بنويسم كه حرفي نباشد. براي آمريكا MIT و Stanford * (آرزو كه بر جوانان عيب نيست) UCSD و UCI فرستادم. براي كانادا UBC و Victoria و براي اروپا UTDelft. البته واسه پروژهاي كه واسه يكي از درسا انجام دادم به دانشگاه چالمرز سوئد هم برخوردم كه وسوسه شدم كه براي آنجا هم اقدامي بكنم اما حسش نيست (فضيه فقط از رو تنبليه).
قصد دارم اگر هيچكدام از موارد بالا رخ نداد پي گير سربازي باشم. 2 سال گيج خوردن بهتر از 4-5 سال گيج خوردن است.
* قضيه اپلاي من واسه ام آي تي و استفورد قضيه اون يارو هست كه ميرفت حرم امام رضا و هي دعا ميكرد كه بي ام و بانك ملت رو برنده بشه. بعد يه مدت امام مياد تو خوابش بهش ميگه پدر جان اول برو حساب باز بكن بعد دعا كن برنده بشي.
خبر یه چیزی بود با این مضمون که با یه روش جدید که دانشمندان و دکترها کشف کردن دو میلیون زوج نا بارور ایرانی میتونن بچه دار بشن.
با خودم گفتم: باز این دانشمندان به اقتصاد مملکت ضربه زدن. ایشا الله یه روزی بشه که تو این مملکت صنعت توریزم و گردش گری جا بیافته و هی اینطوری چوب لای چرحش نکن!!
بعد شروع کردم با خودم بافتن...
خوب٬ مگه نه اینکه ما تو دنیایی زندگی میکنیم که منابع موجود در اون محدوده... پس برای اینکه آدم همیشه شاد باشه ۲ حالت وجود داره. یکی اینکه آدم به طور نا محدود به منابع محدود دنیا دسترسی داشته باشه و با فرض اینکه منابع محدود دنیا برای لذت یک نفر کافی باشن اون وقت این فرد باید یک ظالم دیکتاتور باشه که به تنهایی تمام منابعی که برای استفاده تمام آدم ها هست رو مصرف می کنه.
حالت دوم اینه که آدم شیرین عقل باشه در این صورت به سختی و مشکلات هم میخنده. چون نمی فهمه اصلن چه اتفاقی داره میافته.
می بینی چه راحت میشه از یک آرزو خوب و خوشگل یه نفرین بد ساخت!

از صدقه سری دوستان هنر دوست٬ دوتا بلیط تئاتر ملاقات با بانوی سالخورده به دستم رسید.
تئاتر بسیار خوبی بود. غیر از بازی بسیار خوب بازیگرانش و حضور بازیگران متعدد سینما و تلویزیون در این نمایش٬ متن بسیار خوب نمایش و نحوه روایت داستان٬ بر گیرایی نمایش بسیار افزوده بود.
دیدن این نمایش را به همه توصیه می کنم.
پ.ن. متن فوق ترانه يه آدم معمولي از گروه كيوسك است كه از اينجا كپي پيست كردم!
عشق به كسي كه هيچ احساسي در قبال ما ندارد، يا حتي از عشق ما به خودش خبر هم ندارد، عشق يكسويه است. عشق يكسويه بيشتر يك عشق ناكام است، آميخته با رنج و سعادت، معجوني از سيه روزي و نعمت كه سه چهارم دانشجويان حداقل يكبار آن را تجربه ميكنند.
فردا امتحان آخرين درس دوره كارشناسي ارشدمه و ترم بعد فقط بايد رو پروژه ام كار كنم.
ازقضاي روزگار حالم بد افتاده و دست دلم اصلن به جهد و علم نميرود. از طرفي به خاطر درس و امتحان دلم به مشق هم رضايت نميدهد و كلن افتاده ام اين گوشه بي مصرف.
همچون مني كه خيلي خيلي از عالم ادب و فرهنگ فاصله دارد! از سر بي كاري و فشار بي خيالي، دست بردهاست به كتاب قصههاي كوتاه براي بچههاي ريش دار از جناب جمال زاده. خوب چيزي است كه حتي كژ طبع جانوري چون من را هم پا به پاي خود ميكشد!
چندي پيش كليپي در سايت بي فرهنگ و بي عفت يو تيوپ ديدم به نام شب بعد از انقلاب، در قسمتي از آن برنامه صحبتهايي از آقاي جمالزاده بود كه البته چهره اش با تصوير روي كتاب تفاوت زيادي داشت. بگذريم. ايشان مي فرمودند كه در تهران مذهبيون ريختند و كتاب فروشياي كه كتاب "يكي بود، يكي نبود" را براي فروش گذاشته بود آتش زدند. به فراست افتادم كه ببينم چه نوشته است اين بنده خدا كه به جرم شرك و خروج از دين 40 سال پيش حكم اعدامش را داده بودند و امروز در مملكت اسلامي كتبش چاپ چندم ميشوند.
نكته جالب اين كه در اين كتاب به مذهب و معجزه و خرق عادت پرداخته بود و در يكي از داستانهايش (تا اينجا كه من خواندم) اساسن تاييدي بر اين نوع موضوعات داشت. واما مسئلهاي كه بنظرم بسيار بر آن تاكيد داشت ازدواج است. داستانهايش از عشق و ازدواج هاي موفق و نا موفق دم زده و تاكيد فراوان بر نظر بزرگتر و خانواده دارد.
اين هم يك تكه كوچك...
... بيچاره پرويزنيا سخت بيچاره شده بود. دلم برايش سوخت. در دل خطاب به او گفتم اي جوان، چنانكه گفته و ميگويند " دلي داري زيبا و هرچه ميبيني ميخواهي!" و عاقبت كار جز اين نميتواند باشد! گفتم رفيق چيزي كه تلافي دارد غصه ندارد. خدا را شكر، جوان و چاق و سلامتي و به آساني باز لقمهاي را پيدا خواهي كرد كه باب دندانت باشد و "تفاهمي" را كه مطلوبت است به دست خواهي آورد. غصه مخور كه پير ميشوي.اما اگر ميخواهي حرف رفيق شفيقت را بشنوي به پدر و مادرت كه الحمدلله هر دو زندهاند و تو هم يگانه فرزند دلبند آنها هستي، بنويس برايت يك دختر نازنين از يك خانواده اصيل و نجيب و خوشنامي كه ....
پ.ن. آدم بي جنبه همين است.هنوز ارقام اوراق جمالزاده ام به 3 نرسيده اين گونه افاضات ميفرمايم.