اين پست رو واسه بچه هاي خارج نشين كه بعضي وقتها به اينجا سر ميزنن تا ببينن اين ور آب چه خبره مينويسم.
براي جلوگيري از دزدي هاي پياپي در دانشگاه دوربين هاي مدار بسته كار گذاشتن كه قراره فقط در ساعات غير اداري فيلم برداري كنن.
پل عابر جلو دانشگاه رو كلن كندن!!! در عوض خط عابر پياده كشيدن! اون قديمي ها يادشونه يه بار تو روزنامه درمورد گداي روي پل يه چيزي نوشته بود بعد مث كه كلي آدم پي گير قضيه شده بودن! حالا ديگه پلي نيست كه گدايي بخواد روش باشه.
تي ان تي دم دانشگاه دفتر زده. امسال ديگه لازم نيست بچه ها واسه اپلاي دور ماشين تي ان تي رو سر هم سوار شن. در عوض ميرن تو دفتر تي ان تي رو سر هم سوار ميشن. در ضمن قيمتش رو هم واسه شريفي ها خيلي آورده پايين. 26 و 500 واسه آمريكا. آورده اند كه قيمت پستاي ديگه 37 تومنه!!
و اما يه خبر بد كه شايد تا حالا از اين ور اونور شنيده باشين. دلگشا رو هم سلاخي كردن و توش رو پر گل كردن. مثكه اين مسئولين نمي دونن ما عاشق چمنيم. چرا گاه ها رو يك به يك دارن نابود ميكنن و جاش درخت و گل ميكارن!!!
پشت دانشكده ميم شيمي يه در جديد زدن كه فقط با ماشين بايد وارد و خارج شد. همونجا هم يه پاركينگ زدن كه اساتيد با ماشين تو دانشگاه اينور اونور نرن و جون دانشجويان رو به خطر نندازن!!
كلبه خوراك (روم به ديوار همون سگ پز) غذاهاشو خيلي گرون كرده!!! اونقدر كه هات داگش 100 تومن از هات داگ تو ميدون هروي گرون تره!!! فك كنم از وقتي دختر و پسرش اومدن دارن اونجا كار ميكنن مجبور شده زياد كنه. آخه به بچه خودش كه نمي تونه كم پول بده. اونم با مدرك كارشناسي از اميركبير و كارشناسي ارشد از لاهيجان – حميدشون رو ميگم. شاليزار هم همينطور.
و اما مهمترين تغييري كه تودانشكده شده!! اينترنت وايرلس تو عرشه و دانشكده قديمه. دكتر پاكروان بالاخره بعد سال ها كوتاه اومدن!!! يادمه اون اول كه ما اومده بوديم هنوز كامپيوتر هاي وكس گوشه سايت بود و فك كنم شبكه دانشكده از كابل كوآكس استفاده مي كرد و اين كابل هاي كت5 هنوز تو دانشكده راه نيوفتاده بود. اين روزا عرشه خيلي ديدني شده. پر آدم. هر بار از اونجا رد ميشم كلي انرژي ميگرم. يه جورايي انگار زندگي تو عرشه جاري شده. نمي دونم اونايي كه اونجان چي كار ميكنن و آيا واقعن زندگي ميكنن با نه اما وقتي ساعت 8 شب از اونجا رد ميشم و مي بينم كلي آدم تو عرشن ذوق مي كنم.
سال 81-82 شوراي صنفي بودم. دوره قبل از ما شوراي صنفي باقي مونده بچه هاي شاخه دانشجويي آي تريپل اي بودن و كنتاكت شديدي بين رسانا و شوراي صنفي بود. واقعن نمي دونم چرا... بگذريم. حالا كه خوب شدن اينا!
يادم يكي از كارايي كه تواون شورا روش بحث بود گرقتن كمد واسه بچه ها بود. چقدر بچه ها درخواست ميدادن و استادا ميگفتن نه. يكي دو دوره بعد بالاخره كمدها زده شد. بحث اينترنت بي سيم هم از اون موقع ها بود. يادمه تو يه جلسه بچه ها گفتن يه استادي اومده گفته اين تير تخته ها چيه تو عرشس بريزينشون دور! اون موقع عرشه رو هم داشتن مي گرفتن اما حالا نه تنها عرشه سر جاشه و صندلي هاش نو شده و كمد ها هم اومده توش كه ديگه حالا اينترنت بي سيم هم اومده.
شايد اون سال ها شوراي صنفي اونقده ضعيف بود كه فقط بچه ها مي تونستن بودجه كاغذ ها و اطلاعيه هاي شورا رو به زور بگيرن ( 60 هزار تومن بود فك كنم كل بودجه خوب يادم نيست آخه مطلب واسه 5 سال پيشه) اما ادامه درخواست هاي دانشجوها باعث شده كه به يه حداقل چيزايي برسن. از بچه هاي اون دوره شورا الآن فقط من ايرانم ( 9 تا بوديم و همه يادم نمي آن ولي هركي كه يادم مي آد الآن خارجه!) و هيچ كدوم از اون بچه ها ديگه اون مسائل براشون دغدغه نيست اما اونچه كه اونروز بچه ها ميخواستن امروز دانشجويان 5 سال بعد دارند.
هی....يادش بخير...
انرژی زیادی برد!!!
امروز که قدری چشمم باز شده است می بینم که بین علم و عمل و درس و بصیرت فاصله بسیار است و با وجود آن همه کتاب های کلفت و ضخیمی که در باره زنا شویی نوشته اند ازدواج روی هم رفته حکم لاتاری را دارد و به قول خودمان"الله بختکی" است و می ترسم تمام حرف ها دیگر به قول فرنگی ها "تئوری" و نظری باشد یعنی زاییده منطق سست و تجربه نارسا و در واقع جز لیت و لعل و شاید و نشاید و باری و به هر جهت و انشاءالله و ماشاءالله و به خواست پروردگار و تفضلات غیبی و تخیلات خام چیز دیگری نباشد و اعتبار چنذانی نداشته باشد.
جمالزاده٬ قصه های کوتاه برای بچه های ریش دار٬ داستان اول.
منم بعضی وقتها همینجوری می ترسم. نه فقط در مورد موضوع مطرح شده در بالا که در مورد تمام انواع روابط اجتماعی.
اون متن منو یاد ۴ تا سینوس ایکس به اضافه سینوس ۶ ایکس میندازه!
فك ميكنم كه همه با شبكههاي اجتماعي از قبيل اركات و ياهو 360 درجه و گزگ و هاي فايو و غيره آشنا شده باشيد و ميدونيد اينا چي چي هستن. فيس بوك از اون شبكه هايي بود كه خيلي با طراحيش حال كردم. به نظرم طراحيش از اركات خيلي بهتر و پيچيده تره و همچنين امنيت خيلي بالاتري نسبت به اون داره.
دوتا نكته جالبش اينه كه اول آدم ها بر اساس دانشگاه تحصيلشون طبقه بندي شدن و دوم اينه كه فضولي توش نميشه كرد. يعني نمي توني همينجوري آدم ها رو سرچ كني و بري تو پروفايلشون، اول بايد فرند بشين بعد!
امروز صبح با خودم فك كردم من خيلي كم ميرم توش و اصلن نمي فهمم تولد دوستام كيه تا بهشون تبريك بگم. واسه همين رفتم توش ببينم كه ميشه يه جايي چيزي رو تنظيم كرد كه نزديك تولد ها به آدم ميل بزنه. ديدم نه براي ديدن تولد ها فقط بايد بريتوش و اونجا ببيني.
قابليت سوم اين فيس بوك اينه كه ملت ميتونن توش برنامه بنويسن و ادد كنن به پروفايلشون و اينش خيلي خوبه چون خيلي برنامه هاي بامزه توش هست! خلاصه رفتم تو برنامه هاي نوشته شده گشتم ببينم چيزي كه بدردم بخوره هست يا نه. يكي دوتاي اول رو كه ديدم خوشم نيومد، اما بعدش يهو به خودم گفتم يعني خودم نمي تونم از اين برنامه ها درست كنم كه اين كارو بكنه!!!
اين بود كه رفتم تو فيس بوك به جستجو! و نهايتن فهميدم كه چجوري ميشه اين برنامهها رو ساخت و نوشت! روش كلي ساده است يه كم پي اچ پي بايد بلد باشي اما اگه برنامه نويسي شيئ گرا بلد باشين، دركش خيلي سادس من كه بدون اينكه پي اچ پي بلد باشم فهميدم بايد چي كار كنم.
خوب اينا رو كه گفتم واسه چي بود؟ خواستم بگم كه وقتي برنامه نويسي براي يه سيستم رو ياد ميگيرين يه كم به ساختارش و سوراخ سمبههاش آشنا ميشين. خوب بايد بگم كه معماريش خوب بود. همينكه يه كم ياد گرفتم سعي كردم اولين ايده هايي كه واسه دسترسي به پروفايل آدم هاي قريبه مناسبه رو چك كنم. اونقدر خوب بود كه نميشد دسترسي پيدا كرد و وارد حريم خصوصي آدم غربه شد. جاي اميدواري بود. البته تست من فقط با استفاده از ابزار هاي تستي بود كه خود فيس بوك در اختيارم گذاشته و هنوز كلي چيز به ذهنم ميرسه كه ميشه امتحان كرد. البته واسه تمام اونا هم به راحتي ميشه راه پيشگيري گذاشت. من هم وقت اين كه برم سوراخ فيس بوك رو پيدا كنم ندارم. تا حالا هم از اين كارا نكردم اما يه چيزي رو مي خواستم به شما بگم.
وقتي يه برنامه فيس بوك رو به سيستمتون ادد ميكنين اون ميتونه حسابي به اطلاعات شما دسترسي پيدا كنه. و اين خيلي بده! به علت امنيتي كه فيس بوك در ظاهر به كاربرانش داده و اجازه فضولي و سرچ بي هدف رو از اعضاش گرفته بچه ها معمولن اطلاعات خيلي شخصي تري رو تو اون ميذارن. ديدم كه خيلي از عكس هايي كه بچه ها تو اركات و 360 نمي ذارن تو فيس بوك ميذارن. حالا فرض كنيد بنده عضو يك سازمان اطلاعاتي باشم كه بخوام شبكه دوستان شما و احوالات شما رو جستجو كنم. با طراحي يك برنامه با مزه مثل همين برنامه هايي كه تو فيس بوك پره - مثل برنامه دزد دريايي ، جت من ، نينجا ، سامورايي ، زامبي و گرگينه كه همشون مثل هم هستن و هيچ كار خاصي هم نميكنن!- اجازه دسترسي به پروفايل شمارو ميگيرم. برنامه ها به پروفايل شما اضافه ميشن! و اونوقته كه اين برنامه ها مي تونن مثل زالو تمام داده هاي درون پروفايل شما رو روي سرور هاي خودشون داونلود كنن!!! بله عزيزانم دانلود، نه تنها مونيتور بلكه دانلود. قابليت هايي كه فيس بوك به برنامه هاش ميده اينجوريه. من اينو تست كردم و ديدم كه بعله چه راحت به پرو فايل بهتاش بابادي و آرمان رضايي رفتم و وقتي درخواست دادم ليست عكس ها و دوستاشون رو برام فرستاد. فيس بوك فقط چك ميكنه كه اونها قبلن فرندمن بودن يا نه و اجازه دادن من به پروفايلشون دسترسي داشته باشم يا نه. حالا اگه من برنامه اي بنويسم كه دست به دست بچرخه و همه جا پخش بشه. ديگه اجازه دسترسي به پروفايل هر آدمي رو كه بخوام دارم. باز ياد آوري ميكنم اين اصلن هك فيس بوك نيست اين قابليتيه كه فيس بوك به برنامه ها ميده. حالا نفوذ و ايناش رو من نميدونم بريد تحقيق كنيد.
آخر كلام، فيس بوك محيطي رو طراحي كرده كه از نظر امنيت از شبكه هاي ديگه خيلي قوي تره. براي همين بچه ها داده هاي شخصي بيشتري توش ميريزن و اطلاعات بيشتري رو در شبكه قرار ميدن. اما حضور اون همه برنامه كه واقعن كارايي خاصي هم ندارن و قابليت بالايي كه فيس بوك به برنامه ها داده منو ملزم ميكنه به دوستان تذكر بدم كه اگر فكر ميكنيد حريم خصوصي در فيس بوك امن تر از جاهاي ديگراست بايد بگويم خير! به هيچ وجه اين گونه نيست.
واسه يكي از درسا يه تمرين دادن واسه اپتيميزيشن. بررسي شد كه الگوريتم هاي معمول براي اپتيميزيشن معمولن تو يه جواب اپتيمم محلي گير ميكنن و خيلي وقتها به جواب بهينهي بهينه نميرسن يا در موارد نادر به سختي ميرسن. بعد هم يه روش براي پيدا كردن اپتيمم با زمان اجراي كم ارائه شد كه از الگوريتم ژنتيك استفاده ميكرد.
اينجا اولين باري بود كه من با يك الگوريتم ژنتيك برخورد كردم و نكته ايكه خيلي برام عجيب بود شكل الگوريتم بود. در الگوريتم از احتمال استفاده ميشه. يعني يك انتخاب فقط برمبناي احتمال انجام ميشه. البته نكته اي كه هست اينه كه گزينه ها به صورت احتمالي ساخته نميشن اما در انتخاب نهايي گزينه ها احتمال وجود داره و چيزي كه عجيبه اينه كه به جواب ميرسه.
ديدن اين الگوريتم اولين چيزي كه به ذهن من داد عدم نياز به استمرار وجود خدا بود! يعني به اين ترتيب لازم نيست موجودات به طور خوبي از اول طراحي شده باشند. بالاخره شانسكي به سمت اپتيمم اونم اپتيمم مطلق پيش ميرن.
دومين چيز تغيير دولت هاي جهان از نظام هاي سياسي پادشاهي به دموكراتيك بود و آراي مردم بود. يعني در نهايت حركت عمومي بايد به سمتي بوده باشه كه اپتيمم بوده. (البته قبول ندارم كه جهان داره به صورت دموكراتيك اداره ميشه. به نظر من دنيا بيشتر به صورت شوراي نخبگان داره اداره ميشه. شايدم دچار توهم توطئه هستم. اين پست اصلن قرار نيست سياسي باشد پس اين پاراگراف رو نديد بگيرين)
سومين نكته در مورد شخص خودم و برنامه ريزي براي ادامه زندگيم بود. اينكه آيا ادامه زندگي به همين صورت الگوريتميك همراه با جلوگيري از حضور اتفاق و شانس در زندگيم، آيا واقعن با نقطه اپتيمم واقعي خواهم رسيد؟ يا شايد در نهايت در يك اپتيمم محلي گير كنم و الكي واسه خودم خوش باشم كه واي من چقدر خوش بخت زندگي كردم!
براي خوش بختي و حس خوبي از زندگي داشتن چقدر بايد به اپتيمم رسيد؟ آيا اپتيمم محلي كافيه يا بايد به اپتيمم وافعي رسيد؟
اين شانس رو چه جوري بايد مدل كنم؟ ريسك كردن با منطق و احتمال ؟ يا عمل كردن به حرف دل و احساسات؟ اينا مي تونن فرآيند هاي تصادفي در زندگي آدم باشن؟
تق تق تق. دور نشو بيا اينجا...
آيا اين الگوريتمي كه ما بهش ميگيم ژنتيك واقعن پديده تصادفي درش به كار رفته؟ خوبه اينو بدونين كه سيگنال ها و اعداد تصادفي كه در رايانه ها و سيستم هاي ديجيتال توليد ميشن. خودشون با استفاده از روش هاي فيكس ساخته ميشن. در واقع اين سيگنال ها يه سري سيگنال متناوب هستند كه اگر به انرژي اونها نگاه كنيد مي بينيد كه به سيگنالهاي تصادفي كه در طبيعت هستن شبيهن و الا اينها ذاتن قابل تشخيصن به شرطي كه اولين مقدار اونها رو بدونيد. ( اگه بدونيد يك سكه دفعه رو اومده يا پشت و تمام معادلات آب و هوا و گرانش رو هم بدونيد نمي تونيد بگيد دفعه بعد چي مياد فك مي كنم اين نتيجه اي از فيزيك مدرنه. اما اگه عدد قبلي يك عدد تصادفي توليد شده توسط رايانه رو بدونيد و تابع اون رو داشته باشد عدد بعدي رو با احتمال يك ميدونيد. تفاوت اينه)
خوب با اين فرض، آيا اين الگوريتم هاي ژنتيك به اين دليل اينگونه جواب ميدهند كه شانس در آنها حضور داره يا اينكه نه اين خاصيت اون توابع مولد اعداد رندم است كه اين كار رو ميكنه و شانس واقعن نمي تونه عامل رقم زننده باشه؟ در اون مقاله كه واسه 2006 بود گفته شده بود هنوز آناليز دقيقي براي چرايي كار كرد اين الگوريتم ها نيست انا اينها جواب ميدهند!
من از الگوريتم ژنتيك و فرآيندهاي تصادفي خيلي كم ميدونم.( تقريبن صفر) اما اين قضيه و تعميم اون به زندگي فردي ميتونه جهت زندگي و انتخاب هاي آدم رو خيلي تغيير بده.

یکشنبه پیش عصر برای مشاهده بارش شهابی با دوستان راهی جاده هراز و ده پلور شدیم.
هرچند بنده دوتا دونه شهاب بیشتر ندیدم اما خیلی خوش گذشت. تا صبح دور آتیش لرزیدیم. اما نه از سرما٬ از بس گفتیم و خندیدیم.
داشتن دوستایی مثل این حسام صلوت این خوبی رو هم داره که یه همچین برنامه هایی نصیب آدم میشه.
روز دوشنبه ظهر با دکتر حسابی جلسه داشتیم برای گزارش پیشرفت پروژه ارشد. دکتر گیر داده بود کی پای منتقل بوده و کلی نصیحت که ای پسر پای منقل نرو و خوب نیست. آخر جلسه هم گفت واسه جلسه بعد باید یه کار حسابی بکنین. دیگه بهونه آوردن و اینکه پای منقل بودم قبول نیست![]()

برنامه اون شب منو یاد شعر زیر انداخت. در واقع یک شباهت با این شعر داشت:
در این درگه کِه گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه / مشو غره به امروزت که از فردا نیی آگه
پ.ن. مهران آدرس وبلاگشو عوض کرده اما من هرچی سعی کردم وبلاگشو بیارم نشد.
فهمیدم چیزی را در خود کشته ام.نمدانم چی و کی. اما فکر کنم به خاطر این دو ضایعه باید عزادار باشم.
ضایعه دوم اینکه چیزی را کشتم و ضایعه اول اینکه آنقدر بهش بی توجه بودم که هیچگاه نفهمیده بودم دلیل اون هیجان چه بوده.