ما هم داریم در این آزمایشگاه تمرین درس میکرو ۲ انجام میدیم.

خوب تمرین رو هم باید تو داس انجام بدیم. اینم یه اعمال قدرت
و یه چشمه از برتری های دیجیتال بر مهندسی پزشکی.
پ.ن. عکس یک بچه گربه پشمالوی شریفی در جنگلهای کنار حوض دانشکده برق !!!
پ.ن.۲. این عکس دوران کودکی پست قبلی بد جوری منو برد به حال و هوای سال اول. امروز کلی ۸۰ ای(الآن تو هوای سال ۱۳۸۰ هستم) بازی در آوردم. یکیش همین صفحه مونیتور.
پ.ن.۳. با این کلیپ سوتی خیلی حال کردم. شرمنده تا ۱۰ تا پست آینده هم این پست را خواهید شنید.
پ.ن.۴. چقدر ۸۰ای بازی !!!!
این عکس توسط خانم ولی زاده اسکن شده. دستشون درد نکنه که از میراث فرهنگی حفاظت کردن.
من که هر صورتی که میبینم واسم یه دنیا خاطرست.

اگه عکس با کیفیت تر خواستین رو این پایینی کلیک کنید.
پ.ن. دلم یه جوری شده. بد جوری یاد قدیما تو دلم داره میپیچه.

يه زماني فكر ميكردم كه دنيا كوچكتر از اونيه كه فكرشو بكني.
الان فكر ميكنم كه دنيا كوچكتر از اونيه كه بتونی فكرشو بكني.
امیدوارم که در آینده بتونم فکری بکنم.
بعد از اون پست یه همچین پستی لازم بود.

یه ذره هم فوتوشاپ بازی. چون کودکان تازه بدوران رسیده.
پ.ن.:

چشم های وحشی٬ تفکرات منفی٬ لبخندهای مخفی.
پناه به خدا از این همه
رفاقت های صوری٬ مرام های دروغی٬ برادرهای خونی.


مشکل ما از همیجاها شروع میشه دیگه. معلوم نیست اون هزینه ای که زدن فقط واسه سفره یا اینکه انجام مراحل محضری هم شامل میشه. تازه مهریه هم جزو خرج ها حساب میشه که فقط پسر باید بده این جوری تور دوقیمتی میشه. خدا رو شکر که نفقه نداره و الا آدم باید بی خیال گردش میشد.
ما که رفتیم طبیعت رو دیدم و به مشکل شرعی بر نخوردیم. نمی دونم اونا می خوان طبیعت رو ببینن یا همدیگرو نگاه کنن که مشکل شرعی دارن!!
خلاصه ما که خندیدیم و شما هم ببینید و بخندید.![]()
پ.ن. خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است.
پ.ن.۲. من دنبال یه موضوع واسه درس سمینار میگردم. اگه کسی ایده ای داره که بدرد من میخوره تا چهارشنبه شب به من بگه. بعد اون دیره . معماری پردازنده ها و یا الگوریتم های موجود برای آنالیز و سنتز و تست مدارهای دیجیتال. سریع پیلیز

بعضی از موجودات از همون اول محکوم به نابودی هستن. مثل این کودک سر راهی که هیچ کس کمکش نمیکرد. افتاده بود تو پیاده رو کنار میدون حسن آباد و عابرین بی توجه به اون از کنارش رد میشدن.
حتی وقتی عکاس نیز تنفس سردش رو روی خاک داغ عصر تابستانی میدید. ذره ای در دل سنگش تاثیری نکرد و اون طفل بی گناه رو کنارخیابون در حالی که داشت به سوژه بعدی وبلاگش فکر میکرد٬ رها کرد.
پ.ن. بعد عمری دست به فوتوشاپ شدم و چندتا عکس و ترکیب کردم و خلاصه حالی به حولی. یاد سیمولینک و...هی جوونی کجایی که یادت بخیر !!!
پ.ن.۲. چند شب پیش محمد مظفری بهم گفت چرا عکسات تارٍ؟ دلیل : موقعی که می خوام حجم عکس ها رو کم کنم که رو وب راحت بالا بیاد خوب اینجوری میشه. در ضمن کاشف به عمل اومد که دوربین بنده با رنگ قرمز خیلی مشکل داره.
پ.ن.۳. یه نسخه های رزولوشن از این عکسو گذاشتم اینجا.
شرمنده که این پست اینقدر حجمش زیاده و دیر بالا میاد. تو این چند وقته عکسایی گرفته بودم که دلم میخواست اینجا بذارم اما وقت نمیکردم. حالا همشون رو با هم گذاشتم اینجا.
شوماخر

اشاره کن که من به تو به یک اشاره میرسم.
من منتظر حادثه هستم شما به فکر خطر باشید.
چهار راه پارک وی. یه شب بارونی.
شعاع

مرامی بدون پایه دوربین گرفتن شعاع نور خورشید سخته. چون با کمترین تغییر زاویه دوربین دیگه شعاعش دیده نمیشه.
اینجا هم محوطه چمنای بین بوفه و ابن سیناست.(دانشگاه شریف)
آلبوم جنگل
نکته: این عکس بالایی فقط یک عکس نیست!! ۴۰ تا عکس هست که به صورت آلبوم گذاشتم اینجا. روی هر کدوم از مربع های کوچیک که کلیک کنید٬ یه عکس جدید باز میشه. اگر هم روی دایره آبی play کلیک کنید بصورت اسلاید شو عکس ها رو میتونید ببینید.
اینجا جنگل سیسنگانه. خیلی قشنگ بود. اونقدر که وقتی عکساشو نگاه میکردم. باورم نمیشد که من اونجا بودم. واسه همین چندتا عکس از خودم هم تو آلبوم گذاشتم.
درخت

اینم یه پانوراما که از یه درخت تو جنگل درست کردم. فکر کنم خود درخت صاف بود اما بعد پانوراما اینوری خمیده بنظر میاد.
بازم ببخشید که این پست اینقدر دیر بالا میاد.
پ.ن. تو این اوضاع قاراش میش مملکت اصلا عین خیالم هم نیست. همه رفقا دارن داد و قال میکنن. من دارم حال و حول میکنم. دست بر سر و سر بر گریبان و گریبان در آغوش و آغوش بر زانو گرفتم و بی خیال مملکت و دورو بر!!!!
آنچه را که فدایش شدم٬ مرا فدا کرد.
و آنچه را که فدایش کردم٬ به فدایش میروم.
صبح وقتی با خودم گفتم عجب هفته پرتلاطمی بود. ناخود آگاه این کلمات از ذهنم گذشتند.
امواج سهمگین زندگی همچون تازیانه بر سواحل صخره ای کار فرود میآیند و در این میانه جان من آکنده از درد میشود.
آهان من عقیده به استقلال ذاتی کار از زندگی دارم هرچند ایندو میتونن یکی بشن. اگه انرژی کافی داشتم شاید یه مقاله در این مورد هم بنویسم.![]()
پروردگارا ما را از شر عنودان بدگوهر حفظ بفرما.
وقتی کلماتی که ادا کرده ام شنیده نمیشوند٬ ...
چه ربطی به شمع و پروانه داشت؟ نگرفتی چی شد؟
پ.ن. پست قبلی تقریبا هیچ گین خاصی واسم نداشت!!!!
ارائه مدلی منطبق با فداکاری و حب ذات برای تفسیر نفس
سید علی میرطار mirtar[AT]ee[dot]sharif[dot]edu
خلاصه
در بسیاری از دیدگاهها و ایدئولوژی ها حب ذات منشاتمام خواستها و حرکات انسانی خوانده شده است. اما مقولاتی چون فداکاری و از جان گذشتگی میتوانند تناقضی بر این مدعا باشند. در این مقاله با ارائه مدلی ریاضی برای ذات یا نفس به توجیه این مسئله خواهیم پرداخت.
مقدمه
بررسی ذات یا نفس از گذشته و از دوران ارسطو و افلاطون همواره مد نظر دانشمندان و فرهیختگان بوده و هست. برای علت انجام و تصمیم هایی که انسان ها در طول زندگی خود اتخاذ میکند دلایل مختلفی از جمله تقابل عقل و احساس بیان شده است. این نوع تقسیم بندی ها نیاز به تفسیر کیفی دارد و غالبا در نوع بیان مدل در حوزه علوم انسانی میگنجند. در این مقاله قصد داریم با استفاده از مدل گراف که در ریاضیات مطرح و در علوم مهندسی کاربرد فراوان دارد به بررسی این موضوع بپردازیم.
چون انسان جزئی از پیرامون خود است برای توصیف رفتارش نباید از پیرامون غافل شد و توسعه مدل برای نفس انسان باید به گونه ای باشد که محیط پیرامونی را نیز شامل شود. و همچنین ارتباطات با این محیط باید مد نظر گرفته شود.
در بخش اول این مقاله به تبیین صورت مسئله میپردازیم. در بخش دوم با استفاده از گراف توصیفی از جهان ارائه میدهیم. در بخش بعدی با توجه به توصیف جهان پیرامون از نفس تعریفی ارائه میدهیم. در بخش چهارم به چگونگی انطباق مدل ارائه شده و مقوله فداکاری میپردازیم.سپس در بخش پنجم به بررسی تناقض ها و اشکالات احتمالی به مدل پرداخته و مدل را کاملتر میکنیم تا با موارد تناقض هم کنار بیاید.
بخش اول - بیان مسئله
صورت مسئله: اگر بپذیریم که منشا تمام رفتارهای انسانی بر مبنای حب ذات است٬ پس چرا انسانها فداکاری میکنند.
حب ذات: حب ذات یعنی تلاش برای بقا و حفظ خود. هر حرکتی که به شخص و نفسش لذت برساند در راستای حب ذات است و هر حرکتی که باعث آزار٬ یا رنجش انسان شود در مخالفت با حب ذات است.
فداکاری: فداکاری یا از خود گذشتگی یا به عبارت دیگر از جان گذشتگی همه در این مقاله به یک مفهوم استنباط شده اند و هرجا به کلمه فداکاری برخود می کنیم با عبارات فوق معادل فرض میگیریم. فداکاری به مفهوم هرحکتی که در جهت حب ذات شخص دیگری بنظر برسد و در مخالف جهت حب ذات شخص فداکاری کننده باشد. در واقع نهایتا فداکاری به لذت انفرادی و تلاش برای بقای انفرادی لطمه وارد میکند.
بخش دوم - دنیای ما
محیط پیرامون ما تشکیل شده از تعداد زیادی از اشخاص و اجرامی است که دارای یک نام خاص هستند.برای مثال یک میز ممکن است از چوب٬ رنگ و فلز تشکیل شده باشد. مستقل از اجزا تشکیل دهنده میز٬ خود میز یک مفهوم مستقل است که کلی تر از آن وجود ندارد. اگر لغت کلی تر از میز در نظر بگیریم کارایی میز از بین می رود و مغهوم خود را از دست میدهد. چوب رنگ و فلز نیز گاهی کلی ترین فهوم هستند. گاهی خود رنگ مد نظر ارتباط و صحبت دو نفر است. بنابر این هم اجزا دارای تمامیت هستند و هم کل دارای تمامیت است.
در این مدل هر جزء را با یک گره از یک گراف در نظر میگیریم. انتخاب این اجزاء و اینکه تا چه حد دقیق باشیم بسته به انتخاب تحلیلگر می تواند متفاوت باشد و میتوان تعداد زیادی از اجسام را با هم در یک گره گراف قرار داد. برای مثال کل دانشکده مهندسی برق را می توان در یک گره قرار داد در حالی که دارای اجزای بسیار زیادی است.
پس اینگونه جمع بندی می کنیم که هر مفهوم در دنیای پیرامون به یک گره از گراف منتصب میکنیم.
در ازل هیچ یالی در این گراف وجود نداشته. تنها یالهای موجود بین گره هایی وجود دارد که با هم تشکیل یک مفهوم جدید را می دهند. برای مثال بین چوب و رنگ و فلزی که صندلی الف را تشکیل میدهند یال وجود دارد ولی بین چوب الف با فلز صندلی ب یالی وجود ندارد. اگر مدل را کلی تر در نظر بگیریم. و فقط صندلی ها را در مدل فرض بگیریم بین صندلی الف و ب هیچ یالی نیست. مگر اینکه هر دو در داخل یک اتاق باشند و با یک نفر خاص انها را ساخته باشد.
پس اتصال یالها در صورت اتصال فیزیکی و قربت فیزیکی ایجاد می شوند ولی از لحاظ معنوی یالی ایجاد نمیشود. یعنی چون فقط دوتا صندلی٬صندلی هستند یالی بین آنها ایجاد نمیشود.
گرافی که ما برای مدل در نظر گرفته ایم یک گراف وزن دار است. وزن روی یال ها برمبنای میزان فاصله فیزیکی و ارتباط فیزیکی بین اجسام مقدار دهی میشوند. هرقدر ارتباط دو جسم بیشتر باشد عدد روی گراف کوچکتر انتخاب میشود.
به این ترتیب گراف وزن دار در لحظه ازل بوجود می آید٬ با گذشت زمان اگر دو جسم در کنار همدیگر قرار بگیرند بین آنها یال ایجاد میکنیم و وزن یال را بینهایت انتخاب میکنیم. سپس با گذشت زمان عدد روی یال را کاهش میدهیم.
برای مثال ابتدا بین صندلی الف و اتاق ب هیچ یالی وجود ندارد. اما هنگامی که صندلی الف را داخل اتاق ب قرار دهیم یالی بین آنها قرار میگیرد با وزن بینهایت و با گذشت زمان این عدد کم میشود. تا به مقدار حداقل ۱ برسد. اگر برای مدت طولانی وزن بین دو گره ۱ باشد دو گره در هم ادغام شده و به یک گره تبدیل میشوند.
اگر پدیده ای از بین برود گره آن پدیده از بین میرود و تمام یال های متصل به آن از بین میرود.
بدین ترتیب تعریفی از دنیا به صورت گراف ارائه دادیم که یال ها گره ها و وزن روی یالها با زمان به صورت پویا تغییر میکند. این توصیف میتواند توصیفی از دنیای متغیر امروز باشد. این توصیف بر این مبنا نیست که دنیا واقعا این گونه است بلکه به صورتی ارائه شده که با ملموسات ما از دنیا منطبق باشد و بتوانیم احساساتی که نسبت به اشیا و گذشت زمان با آنها پیدا میکنبم را توجیه کنیم.
بخش سوم - نفس
برای توصیف نفس و ذات یک انسان بر مبنای تعریف فوق به این صورت عمل میکنیم. هر فرد را یک گره از گراف در نظر میگیریم. در لحظه تولد این گره تولید میشود و در همان لحظه با مولدین خود ارتباط دارد با وزنی متوسط. این وزن نیز با گذشت زمان کاهش پیدا میکند.
هنگامی که فردی چیزی میخرد یا اجبارا به آن نزدیک میشود همان فرایند ایجاد یال رخ میدهد و با گذشت زمان وزن روی یال کاهش میابد. و حتی همین فرآیند ادغام در ذات اولیه نیز رخ میدهد. بنابر این اجسام خارجی نیز می توانند با گذشت زمان به ذات اولیه وارد شوند.
اما تعریفی که برای نفس ارائه خواهیم داد گسترده تر از نوشته فوق است. نفس را به این صورت تعریف میکنیم که گره اولیه تشکیل دهنده نفس به همراه تمام گره های همسایه که وزن آنها از حد خویشتن کمتر باشد به همراه گره های همسایهِ همسایه که وزن ترکیبی یال های آنها از همان حد خویشتن تجاوز نکرده باشد٬ و به همین ترتیب اگر تمام یالها را ادامه دهیم تا وزن ترکیبی آنها از حدخویشتن تجاوز نکند جزء ذات و نفس انسانی خواهند بود و تمام این گره ها جزء ذات بوده و هر لذت و آرامشی که به این گره ها برسد از آن به عنوان حب ذات تلقی خواهیم کرد.
نکته اصلی در محاسبه وزن ترکیبی است. هنگامی که وزن دو یال پشت سرهم را می خواهیم بدست بیاوریم آنها را با هم جمع نمیکنیم بلکه یال دوم را به صورت نمایی افزایش داده و با وزن یال اول جمع میکنیم و به همین صورت ادامه میدهیم.
بخش چهارم - حب ذات در مقابل فداکاری
با توجه با تعریفی که از نفس دادیم مقوله فداکاری کاملا حل شده به نظر میرسد. گفتیم که برای اینکه یه گره جزئی از نفس بشود لازم نیست که حتما در ذات اولیه ادغام شود بلکه اگر وزن آن از حد خویشتن کمتر باشد جزء ذات حساب میشود و صدمه به آن مخالف با حب ذات است. به همین دلیل است فرآیندی مثل فداکاری رخ می دهد.
مسئله ای که مطرح میشود این است که اگر گره اصلی از بین برود دیگر پیوندی باقی نخواهد ماند پس باز به تناقض میرسیم. در جواب اینکه در هر حرکتی احتمالی از انجام شدن یا نشدن آن وجود دارد. برای مثال وقتی کسی در خطر هست و احتمال آسیب دیدن او بسیار بالاست و از دید فرد احتمال صدمه رسیدن به خود شخص خیلی کمتر به نظر میاید. حاصل ضرب احتمال صدمه دیدن طرف دوم در عکس وزن یال ارتباطی اگر کمتر از احتمال صدمه دیدن خود فرد باشد٬ فرد دست به فداکاری میزند. به این ترتیب آنچه از دید بیرونی دیده می شود این است که فرد دست به فرآیند فداکارانه زده است.
بخش پنجم - تناقض زمانی
این پیاده سازی با ضرب المثل "ترک عادت موجب مرض است" سازگار است اما با مثل " از دل برود هر آنکه از دیده رود" سازگار نیست. یعنی در این مدل برای این موضوع جایگاهی در نظر گرفته نشده است.
اگر فرآیندی که برای زمان در نظر گرفتیم را در دو جهت در نظر بگیریم. یعنی با دور شدن فیزیکی اجسام و افراد با گذشت زمان وزن روی یال آنها را افزایش دهیم این مشکل هم حل میشود.
بدین ترتیب مدل داده شده توصیف کاملی از روابط اجتماعی اعم از عاشق شدن و فارق شدن رو هم توصیف میکنه و در این میان حب ذات و غیرت برای زن و بی غیرتی برای زن سابق رو هم نشون میده.
نتایج
نتیجه ای که میگیریم این است که: علم بهتر است از ثروت. خیلی راحت میشه مقاله نوشت. با یک جرقه ساده که از کامنتها شروع بشه. نظراتی که بعدا خواننده ها بدهد نتایج بیشتری برای من خواهند داشت. مثلا اینکه اگر یه همچین ایده ای به ذهنم رسید ارزش داره این همه واسه ملت توضیح بدم یا نه. اینکه انیشتن موقع گرفتن تز دکتری بزور پاس شد اما بعدا همون تزش نوبل گرفت٬ شاید منم بگیرم!!
کارهای آینده
در مدل ارائه شده برای بسیاری از ارقام مقدار دقیقی ارائه نشده است مثلا حد خویشتن عددی است که باید به صورت تجربی مشخص شود. و یا میزان تغییرات وزن یالها با زمان باید مشخص شود. و یا در هنگام محاسبه وزن ترکیبی چگونه عمل کنیم. که این مقولات را به آیندگان میسپاریم. در ضمن اگه کسی مقاله آدم وار نوشت اسم منو باید بیاره این مطلب کپی رایت داره.
تقدیر و تشکر
با تشکر از علیرضا کریمی و جواد صامعی که با ایجاد مناقشه منو تحریک به نوشتن کردن. با تشکر از محمود ممتاز پور که امروز با من درس نخوند و من بیکار شدم تا اینو بنویسم. با تشکر از کیبورد آزمایشگاه مهندسی پزشکی. و با تشکر فراوان از بنایی که سرویس بهداشتی طبقه آخر دانشکده قدیم رو ساخته آدم دلش نمیخواد بیاد بیرون. با تشکر از انگشتان نازنینم و با تشکر از شما که به این قسمت متن رسیدین و هنوز خسته نشدین. و باتشکر از صندلی و میز وسط آزمایشگاه که ایجاد مثال کردند. با تشکر از تمام کسانی که از قلم افتادن و من حضور ذهن ندارم.
منابع
(۱)توهمات خودم
(۲)تصورات خودم
(۳) نبوغ خودم!!
سالن

شهاب

امروز وقتی دخترا میخوان بیان تو دانشگاه روسریشون رو میکشن عقب.
آزادی درياها" جديدترين و بزرگترين کشتی مسافربری جهان در بندر ساوتهمپتون در جنوب انگلستان لنگر انداخت. اين کشتی که نخستین بار است وارد اروپا می شود،160 هزار تن وزن دارد و می تواند 4 هزار و 375 مسافر را در خود جای دهد.
اینکه ۴ هزارو ۳۷۵ نفر همه با هم در یک زمان خاص از یک مبدا به یک مقصد بخوان برن واسه من عجیبه. حسی نسبت به احتمال وقوع چنین حادثه ای ندارم.
با فرض اصالت حب ذات؛ شهرت طلبي، تمناي حب ذات كانوني شده جمعي است.
پ.ن.۱. از حب ذات اصيل تر هم هست؟
پ.ن.۲. منشا رفتارهای انسانی غیر از حب ذات٬ مبدا دیگری می تواند داشته باشد؟



پ.ن. مقصر دنیای محدودیاته